برگردان به زبان ساده
مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
که راز ما نکند فاش چونکه نامه بخواند
هوش مصنوعی: به دنبال این هستیم که شاید نسیم صبحگاهی پیام ما را به او برساند، زیرا ما نگران این هستیم که اگر او نامه را بخواند، رازهای ما فاش خواهد شد.
به قاصدی چه توان گفت خاصه قصه دری
که گر به کوه بگویم ز غصه خون بچکاند
هوش مصنوعی: به پیک پیامرسان چه بگویم، مخصوصاً داستان دریا را که اگر به کوه بگویم، از شدت اندوه، خون گریه میکند.
کسی که درد جدایی ز دوستان نکشیده ست
هنوز تا نکشد قدر اتصال نداند
هوش مصنوعی: کسی که از درد دوری و جدایی از دوستان نرنجیده، هرگز نمیتواند ارزش دوستی و نزدیکی را درک کند.
اجل کجاست که بر جان ما زند به شبی خون
مرا ز خویشتن و خلق را ز من برهاند
هوش مصنوعی: مرگ کجا است که بر جان ما حمله کند و در یک شب، خون من را از خودم بگیرد و مردم را از دست من نجات دهد؟
مرا مگوی پدر کز حبیب باز ستان دل
بلی که جان بدهم نیز اگرچه دل بستاند
هوش مصنوعی: نکن نگو که پدرم دل را از محبوبام میگیرد، زیرا من جانم را نیز فدای او میکنم، هرچند که دل مرا بگیرد.
محبتی که موکد بود میان دو مشفق
هنوز بعد قیامت هزار سال بماند
هوش مصنوعی: محبت و دوستی عمیقی که بین دو فرد با دلسوزی برقرار شده، حتی پس از قیامت و گذشت هزار سال نیز در یادها باقی خواهد ماند.
ضرورت است که فرزند پند بشنود آری
ولی قبول پذیرفتن ای پدر نتواند
هوش مصنوعی: باید فرزند نصیحتهایی را بشنود، اما پدر نمیتواند این نصایح را بپذیرد.
ترا فراغت و مارا درون سینه جراحت
به تیر غمزهء شوخی که از سپر بجهاند
هوش مصنوعی: تو در آسایش و راحتی هستی، در حالی که من درون سینهام زخم و دردی دارم که ناشی از شوخیها و نیشهای توست که به دل مینشیند و مرا آزار میدهد.
کسی که دل به جگر گوشه ای نداد حیاتش
حرام باد که عمری به هرزه می گذراند
هوش مصنوعی: کسی که عشق و محبت خود را نصیب عزیزش نکرد، زندگیش تباه است و عمرش بدون هدف میگذرد.
کنار دوست کسی را میسر ست گرفتن
که دامن از همه آلایش غرض بفشاند
هوش مصنوعی: کنار دوست، شخصی میتواند حضور پیدا کند که از هر گونه ناپاکی و هدفهای خودخواهانه خود را دور کرده باشد.
ضرورت است نزاری جفای دوست کشیدن
چو سایه بر عقبش میرو ار ز پیش براند
هوش مصنوعی: نیاز است که مثل سایهای که همیشه پشت سر محبوبش میرود، متحمل رنج و بیوفایی دوست باشی، هرچند اگر او تو را از خود دور کند.