برگردان به زبان ساده
ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
بلبل مست دگر باره به دستان آمد
هوش مصنوعی: ای ساقی، برخواست که گلها دوباره به باغ آمدهاند و بلبل شاداب نیز بار دیگر به میان شاخهها نشسته است.
می بگردان که برین تشت نگون سار فلک
دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد
هوش مصنوعی: به طور خلاصه میتوان گفت: این نوشیدنی را بچرخان که در این تشت، سرنوشت ما به سرعت تغییر میکند و هر لحظه مانند قدحی گرداگرد تو میچرخد.
در چنین دور به بستان رو با خانه میا
تا نگویند که خود باز به زندان آمد
هوش مصنوعی: در این زمان به باغ برو، اما به خانه نیایید تا کسی نگوید که دوباره به زندان برگشتهاید.
سبزه بر آب روان باز بدان میماند
که خضر باز سوی چشمه حیوان آمد
هوش مصنوعی: سبزهای که بر روی آب جاری وجود دارد، شبیه به خضر است که دوباره به سمت چشمه زندگی بازمیگردد.
مرده با خویش عجب نبود اگر وقت بهار
از خروشیدن مرغان سحر خوان آمد
هوش مصنوعی: مرگ با خود چیزی عجیب نیست، اگر در بهار صدای آواز پرندگان صبحگاهی به گوش برسد.
این بخوری ست که بر مجمر عطار افتاد
یا نسیمی ست که از روضه رضوان آمد
هوش مصنوعی: این یک خوراکی است که بر روی آتش عطار قرار گرفته یا نسیمی است که از باغ بهشت وزیده است.
روی کُهسار چنان است که کس پندارد
بر سرش برگ گل و لاله چو باران آمد
هوش مصنوعی: بر روی کوهستان، به گونهای است که کسی تصور میکند بر روی آن گل و لاله همچون باران روییدهاند.
هر جواهر که بپرورد و نهان کرد فلک
از دل کوه مگر بر زبرِ کان آمد
هوش مصنوعی: هر گوهری که آسمان در دل کوه پنهان کرده، حتماً روزی از روی زمین بیرون میآید و نمایان میشود.
بعد از این تو سپری پیش نظر قایم دار
برکش از غنچه بادام که پیکان آمد
هوش مصنوعی: از این به بعد، تو باید در برابر چشمها پنهان باشی و خودت را از گل بادام بلند کن، زیرا تیر دشمن در حال نزدیک شدن است.
وقت عیش است در اطراف گلستان که سحاب
راست چون طبع نزاری گهر افشان آمد
هوش مصنوعی: زمان شادی و خوشی است در کنار گلستان، زیرا ابرها مانند طبیعت نویدبخش نزاری، جواهرات را به زمین میریزند.