برگردان به زبان ساده
باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد
با که گویم که چه پیشِ من بی خویش آمد
هوش مصنوعی: در دوران پیریام، رویدادی برایم اتفاق افتاد که نمیدانم با چه کسی در میان بگذارم، زیرا این حادثه بسیار شخصی و عجیب است.
رفته بودم پس کار خود و دل بنهادم
ناگهم واقعه ای صعب چنین پیش آمد
هوش مصنوعی: من به کارهایم مشغول بودم و دل را به کارهایی که انجام میدادم سپرده بودم، ناگهان یک اتفاق سخت و دشوار برایم پیش آمد.
عشق با شاهدِ سلطان سر ظالم زینهار
این بلایی ست که پیش من درویش آمد
هوش مصنوعی: عشق به یار زیبای قدرتمند، ای کاش بیداد این درد و رنجی که بر سر من درویش آمده، از سرم کم شود.
غافل از غمزه طمع در لب شیرین کردم
بدل نوش علی رغم دلم نیش آمد
هوش مصنوعی: به دلیل جذابیت و زیبایی لبان شیرین، بیخبر از خوشیهای آن، دل به طمع سپردم و انتظار لذت بردم، اما نتیجهاش برای قلبم به نیش و رنج تبدیل شد.
مرغ زیرک مثل است اینکه به حلق آویزد
مرهم صبر مداوای دل ریش آمد
هوش مصنوعی: پرندهای هوشیار و زیرک، همانند این است که به درختی آویخته شود و با صبر خود زخمهای دلش را درمان کند.
چه کنم چاره همین است که تسلیم شوم
مرهم صبر مداوای دل ریش آمد
هوش مصنوعی: چه باید کرد؟ تنها راه همین است که تسلیم شوم. صبر، درمانی برای دل شکستهام شده است.
بی غم عشق نبودهست نزاری آری
عاشقی مذهب و شوریدگی اش کیش آمد
هوش مصنوعی: بدون غم عشق، عشق واقعی وجود ندارد. بهراستی، عاشقی یک آیین و شوریدگی درونی است که برای آن یکسری اصول و باورها مطرح است.