برگردان به زبان ساده
مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
چو حلقۀ کمرت با تو در میان باشد
هوش مصنوعی: اگرچه هزار جان هم داشته باشم، اما اگر حلقۀ کمر تو در میانه باشد، همه آن جانها بیارزشند.
گر استخوانِ تنم هم چو سرمه خاک شود
هنوز بویِ تو ام در مشامِ جان باشد
هوش مصنوعی: اگر استخوانهای بدنم هم مثل سرمه در خاک دفن شود، باز هم بوی تو در جانم خواهد ماند.
چه گونه صورتِ شیرین هنوز در سنگ است
خیالِ رویِ تو در چشمِ من چنان باشد
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که تصویر شیرین تو هنوز در دل من زنده است، آنگونه که چهرهات در ذهنم نقش بسته است.
کمندِ زلفِ تو در گردنم همی تابد
چو خون به گردنِ ظالم که جاودان باشد
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند تلهای بر گردنم افتاده است و شبیه به خونی است که به گردن کسی میچکد که همیشه در سختی و ظلم قرار دارد.
من از میان بروم چون تو در میان آیی
محبّتِ ازلی را همین نشان باشد
هوش مصنوعی: وقتی تو در زندگیام بیایی، من به گونهای از میان میروم که این نشاندهنده عشق ابدی باشد.
جهان به رویِ چو ماهِ تو خرّم است و به لطف
مقابلِ تو نه ممکن که در جهان باشد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر زیبایی و درخشندگی تو شاداب است و برای کسی که مانند تو باشد، در این دنیا جایی نخواهد بود.
دهانت ار به حلاوت نبات نیست چرا
چو چشمۀ خضرش سبزه بر کران باشد
هوش مصنوعی: اگر دندانهایت شیرین نیست، چرا در کنارهی چشمهی خضر، سبزه و شادابی وجود دارد؟
لبش هر اینه کی باشد از خضر خالی
کسی که چشمۀ حیوانش در دهان باشد
هوش مصنوعی: لبهای او مانند آینهای هستند که به تیغ خنکی خضر هم شباهت دارد، و کسی که جرعههای حیات بخشش در دهانش جاری است، از آن خالی نیست.
به رغمِ من سرِ زلفت به دستِ بادِ صبا
مده که غیرتِ من بیش تر از آن باشد
هوش مصنوعی: هرچند که من دلم نمیخواهد، لطفاً اجازه نده که باد صبحگاهی زلفهای تو را به بازی بگیرد، زیرا غیرت و حساسیت من در این موضوع بیشتر از آن چیزی است که تو تصور کنی.
بپوش روی ز کوته نظر که صحبتِ او
گران بود پس اگر چند رایگان باشد
هوش مصنوعی: برای حفظ احترام و ارزش خود، از نزدیک شدن به افرادی که دیدگاه محدودی دارند دوری کن، زیرا گفتگو با آنها میتواند به تو آسیب بزند، حتی اگر به ظاهر بدون هزینه باشد.
مکن در آینه رویِ نکو نگاه بسی
که عاشق از پیِ معشوق بد گمان باشد
هوش مصنوعی: در آینه به چهره زیبا زیاد نگاه نکن، زیرا ممکن است عاشق به محبوبش بدگمان شود.
به دوستی که وصالِ توم چنان باید
که هم چو صورتِ جان از نظر نهان باشد
هوش مصنوعی: دوستی باید به گونهای باشد که حضورش مانند روح باشد، یعنی هرچقدر هم نزدیک باشد، نباید به طور کامل قابل دیدن و درک شدن باشد.
قبول کن ز نزاری حدیثِ عشق ومگوی
که لافِ مدّعیان بر سرِ زبان باشد
هوش مصنوعی: بپذیر که عشق داستانی است که از دل نازکِ ما برمیخیزد و بیخود دربارهاش سخن نگو، زیرا حرفهای بیاساس تنها در دهان مدعیان میچرخد.
به گوشِ جان بشنو کز میانِ جان گوید
حکایتی که درو سرّ عاشقان باشد
هوش مصنوعی: به دل و جانت گوش بده و داستانی را بشنو که از عمق جان بیان میشود و در آن رازهای عشق و عاشقان نهفته است.