برگردان به زبان ساده
نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
به هزار نامه شرحش که دهم قصیر باشد
هوش مصنوعی: من به اندازهای نیازمند نیستم که بخواهم وصف حال خود را در هزار نامه بنویسم، چرا که این توصیفها همیشه کوتاه و ناقص خواهد بود.
نشدی دمی فراموش اگر از نظر نهانی
رقمِ خیال نقشی ست که در ضمیر باشد
هوش مصنوعی: هرگز فراموش نشدهای؛ حتی اگر از دید پنهان باشی. تصویری که در ذهن و دل من نقش بسته است، نشانهای از توست.
تو نظاره گاهِ حُسنی و من انتظار برده
نه مرا نظر به غیری نه ترا نظیر باشد
هوش مصنوعی: تو زیبایی را میبینی و من تنها منتظر زیباییات هستم. نه من به کسی دیگر نگاه میکنم و نه تو نظیر و همتایی داری.
اگرم ز در برانی بروم ولی به نامت
چه کند کسی که او را ز تو ناگزیر باشد
هوش مصنوعی: اگر تو مرا از خود برانی، من میروم؛ اما کسی که ناچار به یاد توست، چه کار میتواند بکند؟
به جهنّم ار بسوزم به از آن که بی تو باشم
که مرا هوایِ فردوس چو زمهریر باشد
هوش مصنوعی: اگرچه به جهنم بروم و بسوزم، اما بهتر از آن است که بدون تو باشم، چرا که حتی اگر به بهشت هم بروم، احساس سردی و تنهایی خواهم کرد.
شبِ خلوت ار بیایی نبود به شمع حاجت
که به آفتابِ رویت شبِ ما منیر باشد
هوش مصنوعی: اگر شب تنهاییام بیایی، دیگر نیازی به شمع نیست، چرا که نور وجودت همچون آفتاب، شب تاریک ما را روشنی میبخشد.
نه حریفِ خانقاهم من و خاکِ کویِ رندان
که مریدِ پارسا را سرِ وعظِ پیر باشد
هوش مصنوعی: من نه در جمع صوفیان اندیشهام و نه در خاکی که رندان در آن هستند، زیرا اینکه یک مرید زاهد و پارسا در پای درس و اندرز پیران قرار دارد.
ز متاعِ این جهانی که بود سری ست ما را
نتوان نثار کردن که سری حقیر باشد
هوش مصنوعی: از چیزهای این جهان که دارای ارزش و اهمیت هستند، نمیتوانیم چیزی را فدای خودمان کنیم، زیرا آنچه را که داریم بسیار ناچیز و کمارزش است.
چه خطر که دوستان را پس و پیش خصم گیرد
به کسی پناه دارند که دست گیر باشد
هوش مصنوعی: چه خطری دارد اگر دوستان در زمان دشواری با دشمنان خود مواجه شوند، چرا که آنها میتوانند به کسی پناه ببرند که به یاریشان میآید و به کمکشان میشتابد.
ز خلافِ بدسگالم چه غم ار ضعیف حالم
به خدا کنم توکّل که خدا بصیر باشد
هوش مصنوعی: از این که در وضعیت بدی هستم ناراحت نیستم، زیرا به خداوند توکل میکنم و میدانم که او دیدگانی روشن دارد و همه چیز را میبیند.
نه ز محتسب هراسم نه ز شحنه باک دارم
به کسی که عشق فرمان بدهد امیر باشد
هوش مصنوعی: نه از بازرسان میترسم و نه از مأموران نگرانم، زیرا در دلم کسی هست که عشق را بر من فرمان میدهد و او برای من همچون یک امیر است.
به عیادتِ نزاری قدمی نه ار چه دانم
چو تو پادشاه را کی سرِ این فقیر باشد
هوش مصنوعی: هرچند که من نمیدانم چگونه میتوانم به دیدن تو، که پادشاه هستی، بیایم، اما برای عیادت نزاری قدمی برمیدارم، زیرا حالِ این فقیر را میشناسم.