برگردان به زبان ساده
همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
همه ولایتِ صبر و قرار بر هم زد
هوش مصنوعی: به محض اینکه چشمم از خواب سنگین بیدار شد، تمامی آرامش و صبرم از بین رفت.
به یار گفتم بر هم مزن سرو کارم
جزین حدیث نگفتم که یار بر هم زد
هوش مصنوعی: به دوست گفتم که با هم درگیر نشویم و جز این موضوع چیزی نگوییم، اما او خودش همه چیز را به هم ریخت.
گر از سبک سری و بی دلی زدم درِ وصل
هزار بن گهِ صبر انتظار بر هم زد
هوش مصنوعی: اگر به خاطر سبکی و بیحوصلگی خودم درِ وصال را زدم، هزار بار صبر و انتظارم را به هم زدم.
کجا رسم به کنار از میانِ او که خیال
به موجِ عشق میان و کنار بر هم زد
هوش مصنوعی: این بیت به ما میگوید که چگونه میتوانم از او دور شوم، در حالی که خیال عشق مانند امواج دریا، همدیگر را تحت تأثیر قرار میدهد و مرزها را در هم میشکند. احساسات وعشق آنقدر غلبه دارد که نمیتوان از آن فاصله گرفت.
به یک کرشمه که کرد از کرانۀ برقع
همه نهانِ من و آشکار بر هم زد
هوش مصنوعی: با یک نگاه ساده و جذاب، پردهای که بر چهره داشتم را کنار زد و همه چیز در من تغییر کرد؛ در آن لحظه هم پنهان و هم نمایان شدم.
به روزگارِ من والتقاتِ او هیهات
هزار هم چو مرا روزگار بر هم زد
هوش مصنوعی: در دوران من، مانند من هیچ کس دیگری به این سختی روزگار را تجربه نکرده است.
دمِ گریز و درِ توبه می زند اکنون
چو روزگارِ نزاریِ زار بر هم زد
هوش مصنوعی: اکنون زمان گریز و پشیمانی فرا رسیده است، زیرا روزگار به شدت درهم برهم و دشوار شده است.