برگردان به زبان ساده
هجر با روزگار من آن کرد
که صفت جز به وصل نتوان کرد
هوش مصنوعی: فراق و جدایی با من کاری کرد که دیگر نتوانم هیچ صفتی جز وصال و نزدیک شدن به معشوق بگویم.
به دو زلفت که روزگارِ مرا
گاه مجموع و گه پریشان کرد
هوش مصنوعی: زلفهای تو باعث شدهاند که گاهی زندگیام مرتب و گاهی دچار آشفتگی شود.
به دو چشمت که ملک پیمان را
گاه معمور و گاه ویران کرد
هوش مصنوعی: چشمان تو باعث شدهاند که یکجا سرزمین عشق آبادانی پیدا کند و در جاهای دیگر، ویرانی بیافریند.
به کمان دو ابرویت که مرا
بر دل از غمزه تیر باران کرد
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت چهرهات که با نگاههای دلربایت قلبم را تحت تأثیر قرار داد و غم و شادی را در وجودم ایجاد کرد.
به دو لعل لبت که جوهر عقل
لقبش رشکِ زاده کان کرد
هوش مصنوعی: لبهای تو مانند دو دانه مروارید هستند که به خاطر زیبایی و درخشندگیشان، عقل را هم به خود میبالند و به زاده کان (کانی که مروارید میدهد) حسادت میکنند.
به دهانت که معجز دو لبش
خاک در چشمِ آب حیوان کرد
هوش مصنوعی: چشمهای آب را به خاطر زیبایی و جذابیت صحبتهایت مملو از اشتیاق کردهای.
به نسیمت که همچو روح الله
در تن مرده از نفس جان کرد
هوش مصنوعی: به نسیم تو، مانند روح الله که در بدن مردهی بیجان، زندگی و روح دمید، شوق و حیات میبخشد.
که جهان بی وجود خرم تو
بر نزاری زمانه زندان کرد
هوش مصنوعی: جهان بدون حضور خوشحالی تو، به نوعی زندانی از مشکلات و سختیهاست که زمانه برای من فراهم کرده است.
بی جمال حیات بخش تو هجر
مرگ بر خاطر من آسمان کرد
هوش مصنوعی: بیزیبایی و جذابیت تو، دوری و جدایی از تو مرگ را بر من همچون آسمانی تاریک و سنگین احساس کرد.