برگردان به زبان ساده
دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد
شکالِ پایِ من از عقل ناپسند افتد
هوش مصنوعی: دل من به دام آرزوی عشق افتاده است، اما پای من از عقل و درک درست به وجود میآید و این وضعیت را نپسندیده است.
گناهِ دیدۀ شوخ است این که هر ساعت
دلم چو صیدِ زبون در خمِ کمند افتد
هوش مصنوعی: این که هر لحظه دلم در دام عشق میافتد، تقصیر چشمان شیطنتآمیز توست.
چه خوش بنازم اگر دامنِ وصالِ فلان
به کام در کفِ چون من نیازمند افتد
هوش مصنوعی: اگر روزی دامن وصال فلانی به دست من نیازمند بیفتد، چه خوب میشود که من در آن لحظه به شوق و افتخار بر خود بنازم.
چه سرو خوانمت آخر کدام نی شکری
بدین حلاوت ممکن بود که قند افتد
هوش مصنوعی: من نمیدانم کدام زیبایی را باید توصیف کنم، زیرا با این همه لطافت و شیرینی، به نظر میرسد که هیچ چیز نمیتواند به اندازه قند شیرین باشد.
اگر به باغ درآیی ز رشکِ قامتِ تو
چو بید ولوله بر عرعرِ بلند افتد
هوش مصنوعی: اگر تو به باغ بیایی، به خاطر زیبایی و قامت تو، موجی از هیجان و شور در میان درختان و طبیعت پخش میشود.
اگر مرا بکشند از محبّتِ تو چه باک
محال باشد اگر عشق بی گزند افتد
هوش مصنوعی: اگر مرا به خاطر عشق و محبت تو بکشند، چه اهمیتی دارد؟ چرا که عشق واقعی هرگز بدون درد و رنج نخواهد بود.
نزاریا به زه آور کمانِ آه و بنال
چنان که تیرِ فغانت به بیرجند افتد
هوش مصنوعی: نزاریا، در حالی که کمان حسرتت را به زه میآوری، به شیوهای ناله کن که فریادت به دوردستها برسد و هیچ کس نشنود.