برگردان به زبان ساده
دانی مرا به توبه چرا التفات نیست؟
زیرا که روی توبهٔ ما در ثبات نیست
هوش مصنوعی: میدانی چرا توبهام مورد توجه نیست؟ زیرا که من در توبهام عزم و ثبات ندارم.
در آتش فراغ اگر می نمیخورم
تسکین التهاب به آب فرات نیست
هوش مصنوعی: اگر در آتش تنهایی و دوری معشوق نمینوشم، به این دلیل است که حتی آب فرات هم نمیتواند التهابی را که در دل دارم آرام کند.
گو «گرد رازِ آتشِ باکو شنیدهای»
کز سوختن به غربت قلزم نجات نیست
هوش مصنوعی: گفته میشود که راز آتش را از باکو شنیدهای، اما بدان که از سوختن در غربت نمیتوان خلاص شد.
دودی سیه به جای نفس میرود ز حلق
عهد فراق و مدت هجران حیات نیست
هوش مصنوعی: دودی سیاه به جای نفس از گلوی من به خاطر عهد جدایی بیرون میآید و زندگی در دورهای که از هم دور هستیم وجود ندارد.
با شاهدان مجالِست و توبه برقرار
این خود حکایتی است که در ممکنات نیست
هوش مصنوعی: همنشینی با زیباییها و توبهای که برقرار است، خود داستانی است که در جهان ممکنات وجود ندارد.
در صحبت رنود خرابات و متّقی
چیزی طمع مدار که در کائنات نیست
هوش مصنوعی: در گفتوگو با زنان شگفتانگیز و درستکار، هیچ انتظار یا امیدی نداشته باش زیرا در این جهان هیچچیز بهطور کامل نیست.
با شاهدان کوی خراباتِ های و هوی
زین بتپرست حاجت عزّی و لات نیست
هوش مصنوعی: در میان زیبا رویان و دلرباهای محله خراباتی، نیازی به پرستش بتهای عزّی و لات نیست.
مایل به روح و راح چو حاجی به کعبهایم
این جا مجال شرح و محل صفات نیست
هوش مصنوعی: ما به روح و معنای عمیق زندگی علاقهمندیم، مانند حاجیانی که به سمت کعبه میروند. در این مکان، فرصتی برای توضیح و توصیف احساسات و ویژگیها نیست.
آن جا که پرتو حسنات مهیمن است
ماهیّتی ز مظلمهٔ سیئات نیست
هوش مصنوعی: در جایی که نور خوبیها درخشید، دیگر اثری از تاریکیهای بدیها وجود ندارد.
ماییم و پای خنبِ نزاری و دست دوست
از ما ببر اگر سر پیوند مات نیست
هوش مصنوعی: ما در حالتی هستیم که قرار است با عشق و دوستی زندگی کنیم، اما اگر هم گرهای در کار باشد، به عشق و پیوند ما لطمهای نخواهد زد.
تن در زفان خلق ده و ترک توبه کن
ممکن نمیشود سر این قصههات نیست
هوش مصنوعی: تن خود را در میان مردم قرار بده و از توبه دست بکش؛ این داستان به پایان نمیرسد.