برگردان به زبان ساده
عذابی چو مهجوری از دوست نیست
خیال ار تصور کنی اوست، نیست
هوش مصنوعی: عذاب و رنجی که از دوری از دوست احساس میشود، مانند خیالی است که اگر تصور کنی، در واقع وجود ندارد.
و گر تو بر آنی که از روزگار
سر و کار من بی تو نیکوست ، نیست
هوش مصنوعی: اگر خیال میکنی که زندگی من بدون تو خوب خواهد بود، سخت در اشتباهی.
چنان زار شد از نزاری تنم
که بر استخوانم به جز پوست نیست
هوش مصنوعی: بدن من به قدری لاغر و ضعیف شده است که روی استخوانهایم فقط پوست مانده است.
مکن این تصور که مسکین دلم
بر آن طاق جفت دو ابروست، نیست
هوش مصنوعی: نگذار که فکر کنی دل بیچارهام تنها به زیبایی و نازکدلی دو ابرو وابسته است، چرا که اینطور نیست.
مرا گر برانی به جانت قسم
که هیچم به جایی ره و روست ، نیست
هوش مصنوعی: اگر مرا از خود برانی، به جانت قسم که هیچ راهی برای رفتن و جایی برای رسیدن ندارم.
وگر بر خیالت گذر میکند
که خصمی بتر زان دوجا دوست نیست
هوش مصنوعی: اگر به ذهنت خطور کند که دشمنی بدتر از این دوستی وجود دارد، باید بدانی که چنین چیزی نیست.
وگر نیز گویی که درد مرا
به جز از وصل تو داروست، نیست
هوش مصنوعی: اگر بگویی که جز وصال تو هیچ دارویی برای درد من نیست، باز هم درست است و من همین را میگویم.
نزاری مپندار و صورت مبند
که روزی به نیروی بازوت نیست
هوش مصنوعی: نپندار که تنها به ظاهر خود توجه کنی، زیرا روزی ممکن است قدرت و تواناییات را از دست بدهی.