برگردان به زبان ساده
بدان خدای که مثلت نیافرید ای دوست
که در فراقِ تو کارم به جان رسید ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، بدان که خدایی وجود ندارد که مانند تو کسی را خلق کرده باشد؛ در فراق تو، حالتی به من دست داده که جانم به لب رسیده است.
زمانه آنکه مرا دست می برید از تو
خوشا حیات اگرم سر نمی برید ای دوست
هوش مصنوعی: زمانی بود که شرایط سختی برایم پیش آمد و برایم مشکل ساز شد، اما تو را به عنوان دوستی دارم که در این دوران سخت، زندگی همچنان زیبا و ارزشمند است، حتی اگر درد و رنجی نیز متحمل شوم.
فراقت از که درآموخت رسم قصّابی
که پوست از منِ بیچاره در کشید ای دوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، دوریات به من آموخت که چطور از خویشتن رنج ببرم و زجر کشیدم، همچون قصابی که از یک حیوان پوست میکند.
در آفرینشِ من وقتِ صنعِ جان ایزد
نخست مهرِ تو در کالبد دمید ای دوست
هوش مصنوعی: در زمان آفرینش من، وقتی که خداوند روح را در وجودم دمید، ابتدا عشق تو را در وجودم قرار داد ای دوست.
ز من چرا برمیدند عقل و صبر و شکیب
اگر وحوش ز مجنون نمی رمید ای دوست
هوش مصنوعی: چرا عقل و صبر من را گرفتهاید، ای دوست؟ اگر حیوانات حتی از مجنون نمیگریختند، چرا من باید اینگونه نگران باشم؟
مگر کسی که دلش نیست ورنه رقّت کرد
هر آفریده که فریادِ من شنید ای دوست
هوش مصنوعی: تنها کسی که دل ندارد، میتواند بیاحساس بماند؛ زیرا هر موجودی که فریاد من را بشنود، حتماً تحت تأثیر قرار میگیرد، ای دوست.
به روزگار حکایت کند نزاریِ زار
قیامتی که ز نادیدن تو دید ای دوست
هوش مصنوعی: در این دنیا، نزار (شاعر) از احوال خود به یاد تو شکایت میکند، زیرا غم دوری از تو برایش مثل روز قیامت است.