برگردان به زبان ساده
ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوست
هَلاک می شوم آخر روا مدار ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، انتظار و امیدم به پایان رسیده و از حد و اندازه فراتر رفته است. احساس میکنم که دیوانهوار در حال هلاک شدن هستم. خواهش میکنم این وضعیت را ادامه نده و به من رحم کن.
ز دیده در قدمِ صورت خیالِ تو دوش
هزار دانه ی دُر کردهام نثار ای دوست
هوش مصنوعی: دیشب، در حین تماشای چهرهی تو، از چشمانم هزاران مروارید نثار راهت کردم، ای دوست.
شبی که بی تو به روز آورم به صد زاری
به خون دیده بگریم هزار بار ای دوست
هوش مصنوعی: شبی که بدون تو به صبح برسم، با اندوهی فراوان، به اندازهای که اشکهایم بریزد، هزار بار گریه میکنم، ای دوست.
دلم که معتکفِ قبله ی سلامت بود
شده ست چون سرِ زلفِ تو بی قرار ای دوست
هوش مصنوعی: دل من که همیشه به سمت سلامت تو عبادت میکرد، حالا مثل پیچشهای موهایت بیقرار شده است، ای دوست.
مرا مگوی که اسرارِ عشق محکم دار
نداشتم دلِ خویش آخر استوار ای دوست
هوش مصنوعی: مرا نگویید که به رازهای عشق توجهی نداشتم، زیرا در نهایت دل خود را به شما سپردهام، ای دوست.
دلم ببردی و جان می بری ببر چه شود
دریغ نیست چه داری دگر بیار ای دوست
هوش مصنوعی: دلم را با خود ببر و اگر جانم را هم میخواهی ببر، چه اتفاقی میافتد؟ افسوس ندارد. هر چه را که داری، بیاور ای دوست.
مرا ز رویِ تو کآرامِ جانِ ممتحن است
ضرورت است جدایی نه اختیار ای دوست
هوش مصنوعی: دوست من، جدایی از تو برای من ضروری است و نه به خواست خودم، زیرا آرامش جانم بستگی به تو دارد و آزمایش عشق را برای من دشوار کرده است.
فراغت است بحمدالله از وجودِ منت
که گشته ای تو به از من هزار بار ای دوست
هوش مصنوعی: خوشحالم که دیگر نیازی به تحمل وجود تو نیست، زیرا تو حالا به اندازهای از من بهتر شدهای، ای دوست.
عجب که نام نزاری چنین که مغروری
به خاطر تو درآید به روزگار ای دوست
هوش مصنوعی: عجب است که نام نزاری به قدری جذاب و شناخته شده است که باعث میشود شخصی مغرور در روزگار به خاطر تو به فکر بیفتد، ای دوست.