برگردان به زبان ساده
دلم هنوز به پیرانه سر گرفتارست
هنوز در سرم آشوب عشق بسیارست
هوش مصنوعی: دل من هنوز به عشق و عشق بازی مشغول است، حتی با وجود سالهای زیاد و پیری، هنوز در افکارم هیجان و شور عشق وجود دارد.
میی ست در سرم از جام روزگار الست
که حاجتم نه به خم خانه نه به خمّارست
هوش مصنوعی: در ذهن من ذاتی از تجربههای زندگی وجود دارد که نیازی به شراب و میخانه ندارم تا احساس آرامش یا خوشحالی کنم.
دلم گریخته در تار تار زلف کسی ست
که رشک نافه ی مشک غزال تاتارست
هوش مصنوعی: دل من در میان تارهای موی کسی گم شده است که زیباییاش به قدری دلربا و خیرهکننده است که حتی تمام زیباییهای دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد.
دلی که جنبشی از عشق نیست در جانش
اگرچه کار جهان با وی است بیکارست
هوش مصنوعی: دلهایی که از عشق بیخبرند، هرچند در این دنیا مشغول فعالیتها و کارها هستند، در واقع بیفایده و بیمعنا هستند.
چه پادشا، چه گدا هرکه را حیاتی هست
شدن مسخّر فرمان عشق ناچارست
هوش مصنوعی: هر کسی که در این دنیا زندگی میکند، چه در مقام سلطنت باشد و چه در مقام فقر، ناگزیر است که فرمان عشق را بپذیرد و به آن تن دهد.
حیات مرده دل از اتّصال زنده دلی ست
که هرکه او بکسی زنده نیست مردارست
هوش مصنوعی: زندگی کسی که دلش مرده است، به ارتباط با دلهای زنده بستگی دارد. هر کس که با کسی ارتباط نداشته باشد، در حقیقت مرده به شمار میآید.
کمال عشق برون رفتن از وجود خود است
نکو ز من بشنو سرّ یار با یارست
هوش مصنوعی: عشق کامل یعنی اینکه از خودگذشتگی کنی و خود را از میان برداری. به من گوش کن و راز عشق را از یار بشنو.
تو چیستی همه او ، غیر او چه هیچ دگر
حکایت است نه حقّا که محض اسرارست
هوش مصنوعی: تو تمام هستی و وجود، جز او هیچ چیز دیگری معنا ندارد و حقیقتاً این فقط راز و اسراری است که در خود دارد.
ز هیچ هیچ نیاید بلی بلی همه اوست
به خویش رفتن اقرار نیست انکارست
هوش مصنوعی: از هیچ چیز، هیچ چیز به وجود نمیآید. همه چیز از آن اوست. این که به خود بازگردی، به معنای تأیید وجود خود نیست، بلکه به نوعی رد کردن آن است.