برگردان به زبان ساده
همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست
سحاب دیده خون ریز موج زن برخاست
هوش مصنوعی: به محض اینکه آن معشوق با قامت زیبا از کنارم دور شد، اشک از چشمانم به صورت رودخانهای جاری شد.
چنان ز قلزم چشمم روانه شد طوفان
که موج تا به میان از کنار من برخاست
هوش مصنوعی: طوفانی از چشمانم به راه افتاد که موجها تا نیمه از کنارم بلند شدند.
به هر مقام که شد از خروج خلق نفور
نفیر روز قیامت ز تن به تن برخاست
هوش مصنوعی: هرگاه انسان به مقامهای بالاتری برسد، بیزاری و نارضایتی مردم در روز قیامت از بدن او جدا خواهد شد.
غلط شدم که نقاب از جمال خود برداشت
خروش روز قیامت ز انجمن برخاست
هوش مصنوعی: من اشتباه کردم که چهرهام را از زیباییام پنهان کردم، صدای فریاد روز قیامت از جمعیت بلند شد.
صبا ز جیب عرق چین او چو برخیزد
چنان دمد که نسیمی که از چمن برخاست
هوش مصنوعی: وقتی نسیم صبحگاهی از جیب عرق چین او بلند میشود، به قدری لطیف و دلانگیز است که مانند نسیمی است که از میان چمنها میگذرد.
ز غنچه تا ورق نازکش برون آمد
هزار خار ز اطراف نسترن برخاست
هوش مصنوعی: از جوانه تا وقتی که گل لطیف بیرون میآید، هزار خار از اطراف گل نسترن سر بر میآورد.
خیال رویش از آنگه که در نظر بنشست
ندیده ام نفسی خوش که از بدن برخاست
هوش مصنوعی: وقتی که تصور چهرهاش در ذهنم شکل گرفت، هرگز نفسی خوشبوتر از آنچه از وجودم خارج شد، ندیدم.
من و محبت و آلایش بدن هیهات
چنبن محال ز افعال اهرمن برخاست
هوش مصنوعی: من و عشق و آلودگی بدن، هرگز نمیتواند با یکدیگر همراه شود؛ زیرا این موضوع ناشی از کارهای شیطانی است.
مگر منازعتی شد میان دیده و دل
به کار هر دو نزاری ممتحن برخاست
هوش مصنوعی: وقتی که بین دیده و دل دعوایی بهوجود آمد، نزار، که توانایی امتحان کردن دارد، به میان آمد.
جمال شاهد جانان به داوری بنشست
میان دیده و دل این همه سخن برخاست
هوش مصنوعی: زیبایی محبوب در نظر قضاوت نشسته و میان چشم و دل، این همه گفتوگو و بحث آغاز شده است.
کمند زلف نمود از حجاب و گفت چنین
هزار فتنه ازین زلف پر شکن برخاست
هوش مصنوعی: زلف او از پرده بیرون آمده و با نمایان شدن خود، میگوید که هزاران مشکل و سختی از این زلفی که پر از پیچ و تاب است، به وجود آمده است.