برگردان به زبان ساده
میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست
جای دیگر چه کنم عذر پذیرم آنجاست
هوش مصنوعی: به سوی محلی میروم که در آنجا تنها یک پیر و دانا وجود دارد و در هیچ جای دیگری نمیتوانم از او درخواست عذر بخواهم.
گر به شکلم تو جدا بینی و دور از برِ دوست
جان که از وی نفسی نیست گریزم آنجاست
هوش مصنوعی: اگر تو من را به شکلی جدا و دور از همراهی دوست ببینی، باید بدانی که من بدون او لحظهای هم نمیتوانم زندگی کنم و به جایی دیگر نمیروم.
نیست جایی دگر آن کس که ستم کرد و برفت
دامنش روزِ مکافات بگیرم آنجاست
هوش مصنوعی: کسی که ظلمی کرد و رفت، دیگر جایی برای او نیست. منتظر بمانم تا روز حساب و جزا او را پیدا کنم.
دارم آنجا به غریبی و به تنهایی خوی
سپه و مملکت و تاج و سریرم آنجاست
هوش مصنوعی: من در آنجا به دوری و تنهایی زندگی میکنم و حکومت و قدرت و مقامم همه در آنجاست.
گر ندارم خبر از خویشتن اینجا چه عجب
فهم و وهم و نظر و فکر و ضمیرم آنجاست
هوش مصنوعی: اگر من از خودم خبری ندارم، چه اشکالی دارد که درک و اندیشه و تفکر و ضمیرم در جایی دیگر باشد؟
چند سرگشته روم در شب تاریکِ فراق
رفتم آنجا که رخ بدرِ مُنیرم آنجاست
هوش مصنوعی: در شب تاریکی که دوری و فراق وجود دارد، چند بار به این سوی و آن سوی میروم و در نهایت به جایی میرسم که چهرهی روشن و زیبای محبوبم آنجاست.
به چه مشغولم ازین جا به چه آنجا نروم
که دل و جان نزاری فقیرم آنجاست
هوش مصنوعی: من به چه چیزی مشغولم، از اینجا به کجا بروم؟ دل و جان بیپناهم در جایی دیگر است.