برگردان به زبان ساده
ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی
غمِ تو چند خورم بس که خونِ من خوردی
هوش مصنوعی: ای دوست، تو فراتر از مرزهای جوانمردی رفتهای. دیگر چقدر باید بابت غم تو ناراحت شوم، وقتی که تو اینقدر از وجود من خوردهای؟
اگر قیاس کنی هیچ ظالم این نکند
به دشمنی که تو با من به دوستی کردی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مقایسه کنی، هیچ ظالمی در دشمنیاش اینقدر افراط نمیکند که تو در دوستیات با من کردهای.
به چه گویمت گله ها از تو و شکایت ها
که بی گناه بسی خاطره بیازردی
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه از دلشکستگیها و شکایتهایم از تو بگویم، چرا که بدون آنکه گناهی داشته باشی، خیلی از خاطرات تلخی را برایم به یادآوردی.
خلاف عهد تو می دیدم از بدایتِ کار
که بهترین قدمت آن بود که برگردی
هوش مصنوعی: مشاهده میکردم که آغاز کار تو با پیمانشکنیات همراه بود، در حالی که بهترین اقدام تو این بود که برگردی و به عهدت وفا کنی.
کجا شد آن همه دل گرمی و جگر سوزی
ز دوست سیر نگردد کسی بدین سردی
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که آن همه عشق و احساس داغی که از دوست داشتیم، از بین رفته باشد؟ هیچکس نمیتواند با این سردی و بیاحساسی زندگی کند.
فدایِ جان تو جانم به صدقِ دل که تو خود
برایِ کشتنم از دیر گه بپروردی
هوش مصنوعی: جانم را فدای تو میکنم که با تمام وجودم به تو عشق میورزم، زیرا خودت از مدتها قبل مرا برای نابود کردنم تربیت کردهای.
تو هم چنین به علی رغم مجتمع می باش
چو روزگارِ نزاری به هم برآوردی
هوش مصنوعی: تو نیز در عین نزدیکی به دیگران، مانند روزهایی هستی که تحت فشار قرار میگیری و به هم میریزی.