برگردان به زبان ساده
نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
چه گناه کردم آخر که خلافِ عهد کردی
هوش مصنوعی: تو هرگز قبول نکرده بودی که از وعدهات بازگردی. حالا نمیدانم چه اشتباهی کردم که به وعدهات وفا نکردی.
به کجا روم زکویت به که التجا نمایم
که توام حیاتِ جانی که توام دوایِ دردی
هوش مصنوعی: به کجا بروم از زیبایی تو؟ به چه کسی از تو کمک بخواهم؟ تو خود زندگی منی و تنها تویی که میتوانی دردم را درمان کنی.
من و دانش و محبت تو و هرچنان که خواهی
چه کری کند به خونم که تو آستین نوردی
هوش مصنوعی: من و علم و محبت تو، حتی اگر بخواهی چه بلایی سرم بیاوری، چون تو به من توجه داری، هیچ نمیتواند به من آسیب بزند.
نتوان به حیله بردن نه محبت از دلِ من
نه ز زلفِ شب سیاهی نه ز رویِ روز زردی
هوش مصنوعی: نه میتوان محبت را با حیله از دل من بیرون کرد، نه میتوان با تاریکی شب یا سفیدی روز آن را متأثر ساخت.
نه ملامتِ احبّا نه علامت اطبّا
که نه آن حرارت است این که ز دل رود به سردی
هوش مصنوعی: نه سرزنش دوستان و نه نشانه پزشکان، که این حرارتی که از دل به بیرون میآید، نه از نوعی است که به خاطر سردی به وجود آمده باشد.
به وفا و عهد واجب شده سعی و جهد بر من
مگر این قدر نتوانم که به سر برم به مردی
هوش مصنوعی: به خاطر وفا و تعهدی که به من شده، باید تلاش و کوشش کنم، ولی مگر اینکه این قدر نتوانم که به خوبی از عهدهی مردانگی برآیم.
به دو چشم گفتی اول بخورم غمِ نزاری
چو بدان رسید یک جو غمِ کارِ ما نخوردی
هوش مصنوعی: تو به چشمانم گفتی که اول غمِ دل را بخورم، اما وقتی که به من رسیدی، حتی ذرهای از غمِ کارمان را نخوردهای.