برگردان به زبان ساده
تا در خرابه ی دلِ ما خانه کردهای
خلوتسرای سینه چو کاشانه کردهای
هوش مصنوعی: تو در گوشه خرابه دل ما ساکن شدهای، مانند اینکه در سینه ما خانهای برقرار کردهای.
کنج دلم نه لایق گنج غم تو بود
آری مقامِ گنج به ویرانه کردهای
هوش مصنوعی: در دل من جایی برای غم تو نیست، اما تو آنقدر ارزشمند هستی که حتی یک ویرانه نیز نمیتواند مقام و جایگاه تو را در بر بگیرد.
آن بود بس مرا که شدم آشنای تو
یکبارهام ز مشغله بیگانه کردهای
هوش مصنوعی: من به خاطر آشنایی ناگهانی با تو، همه مشغلههای دیگر را فراموش کردهام و تمام توجهام معطوف به تو شده است.
یک جرعه بیقرار کند پیل مست را
زین باده بر سرم که به پیمانه کردهای
هوش مصنوعی: یک جرعه از این شراب میتواند فیل مست را بیقرار کند. این باده بر سر من بریز که تو آن را در پیمانه آماده کردهای.
دیوانه گر به سلسله عاقل شود چرا
ما را به زلفِ سلسله دیوانه کردهای
هوش مصنوعی: اگر دیوانه بر این فکر شود که عاقل شود، پس چرا تو ما را با موهای پیچیده و زلف دیوانه کنی؟
خالِ لبت به دولتِ این حالم اوفکند
دربندِ دامم از پی این دانه کردهای
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی لب تو باعث شده که حال و روز من اینگونه باشد. من به دام عشق تو افتادهام، و تو به دنبال این اشتها و زیبایی هستی.
خود را به چشم مدّعیان وانمودهای
اندر زبانِ خلق چو افسانه کردهای
هوش مصنوعی: تو خودت را در نظر کسانی که ادعای دانایی و فهم دارند، به نوعی نشان دادهای که مردم دربارهات داستانها و افسانهها بسازند.
منمای شمعِ روی به هر کس که خلق را
نادیده بر جمال چو پروانه کردهای
هوش مصنوعی: به هیچ کس شمع وجودت را نشان نده که مانند پروانه، زیبایی را نادیده گرفتهای و فقط به ظاهر جذب شدهای.
یکباره پرده از سَرِ سِر برگرفتهای
خوش رفتهای نزاری و مردانه کردهای
هوش مصنوعی: ناگهان پرده را از روی راز برداشتهای و با دلگرمی و شجاعت به راهی رفتهای که نشاندهندهی اعتماد به نفس توست.