برگردان به زبان ساده
ای به دیدار تو جانم آرزومند آمده
پای تا سر همچو زلفت بند در بند آمده
هوش مصنوعی: من برای دیدن تو که جانم را به آرزو زنده کردهای، آمدهام و شدم همچون زلفهای تو در بند و گرفتار زیبایی و جذابیتت.
بیش تر فریاد رس جانا که از بس اشتیاق
کار من در یک نفس با قطع و پیوند آمده
هوش مصنوعی: بیشتر فریاد کن ای محبوب، زیرا اشتیاق من به تو آنقدر شدید است که در یک لحظه، همه چیز را قطع و پیوند میزند.
بیش ازین طاقت ندارم در فراق روی تو
یعلم الله نیز اگر حاجت به سوگند آمده
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دوری از چهرهات را تحمل کنم، خدا میداند که اگر نیازی به سوگند باشد، این را با کمال صداقت میگویم.
روزگاری دیر باید تا توانم باز گفت
آنچه بر من بنده زاندوه خداوند آمده
هوش مصنوعی: زمان زیادی باید بگذرد تا بتوانم آنچه که به خاطر اندوه خداوند بر من گذشته را دوباره بگویم.
هر نفس جانم رسد از آرزومندی به لب
تا نپنداری نزاری از تو خرسند آمده
هوش مصنوعی: هر لحظه که به آرزوهایم فکر میکنم، جانم به لب میرسد. میخواهم اینطور به نظر نرسد که از حضورت بینیاز شدهام یا از تو راضی هستم.