برگردان به زبان ساده
دلبرا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ تو
عمر من بگذشت و من نگذشتم از سودایِ تو
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آرزوی دیدار روی زیبای تو خیلی وقت است که بیتابی میکند و عمر من در این حسرت سپری شده، اما من همچنان از خیال تو جدا نشدهام.
گر مرا آن دست رس باشد که بادِ صبح را
دامنت بگرفتمی افتادمی در پایِ تو
هوش مصنوعی: اگر میتوانستم به آن دست برسم، که صبح باد را بگیرم، به پای تو میافتادم.
بر گذرگاهِ تو میخواهم که در خاکم نهند
تا مگر بر خاکم افتد سایۀ بالای تو
هوش مصنوعی: میخواهم که در مسیر تو مرا به خاک بسپارند تا شاید سایهی بالای تو بر روی خاکم بیفتد.
بیش ازین طاقت نمیآرم بکن درمانِ من
زانک خونم میخورد هجرانِ دردافزایِ تو
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم تحمل کنم، پس برای من چارهای بیندیش، زیرا هجرت تو مانند خونی است که در وجودم را میخورد و درد را افزون میکند.
مرحمت کن در هلاکِ جانِ من چندین مکوش
گر فراق این است حاجت نیست استیلایِ تو
هوش مصنوعی: لطفاً کمی رحم کن و جانم را در عذاب نگذار. اگر نبودن تو اینقدر دردناک است، دیگر نیازی به سلطهگری تو نیست.
جز ترا ره نیست در خلوت سرایِ جانِ من
خود محال است این که بنشیند کسی بر جایِ تو
هوش مصنوعی: جز تو راهی در دل من نیست، و اگر کسی بخواهد به جای تو بنشیند، این کار غیرممکن است.
از خیالت پرس اگرچه بر تو خود پوشیده نیست
تا به فرصت عرضه دارد حالِ من بر رأیِ تو
هوش مصنوعی: اگرچه حال من برای خودم روشن است، اما میتوانی از خیال و تصور من بپرس و به این ترتیب میتوانی در فرصتی مناسب حال من را متوجه شوی و نظرت را دربارهاش بگویی.
غرق شد در بحرِ عشقت چون نزاری سد هزار
خود نزاری چیست کمتر قطره از دریایِ تو
هوش مصنوعی: غرق در عشق تو شدم مانند نزار، و حالا که به عمق این دریا رفتهام، میدانم که چه کم است وجود من در برابر عظمت تو.