برگردان به زبان ساده
بیدوست این منم که به سر میبرم چنین
جان میکنم به هرزه و خون میخورم چنین
هوش مصنوعی: بی دوست، من اینگونه زندگی میکنم؛ به هر طریقی که باشد، جانم را به خطر میاندازم و بیهوده به هر چیز آسیب میزنم.
در تنگنایِ غارتِ عشق اوفتادهام
زین ورطۀ مخاطره کی بگذرم چنین
هوش مصنوعی: در دنیای سخت و پرخطر عشق گرفتار شدهام و نمیدانم از این وضعیت دشوار چه زمانی رها خواهم شد.
امّیدِ واثق است که از لطفِ بیدریغ
در دستِ غم رها نکند داورم چنین
هوش مصنوعی: امیدوارم که داورم با لطف و رحمت بیپایانش، من را از دست غم آزاد نکند.
هم لطفِ او کند مگر از روی مرحمت
دفعِ بلا که میگذرد بر سرم چنین
هوش مصنوعی: او با مهربانی و لطفش میتواند بلاها و مشکلاتی را که بر من میآید، از من دور کند.
هر روز دل به واقعه ای مبتلا بود
مادام تا به چشمِ خرد بنگرم چنین
هوش مصنوعی: هر روز با دلی پر از نگرانی و ماجرا مواجه بودم، تا زمانی که به واقعیتها با نگاه خردمندانهای بنگرم.
دل میبرند و هیچ غم من نمیخورند
افسون همی کنندم و دم میخورم چنین
هوش مصنوعی: آنها دل مرا میبرند و هیچ نگرانی از حال من ندارند. من هم در حالی که به افسونگری مشغول هستم، فقط دم میزنم و سکوت میکنم.
مسکین نزاری از دلِ خود رأی در بلاست
دشمن به عزِّ و ناز چه میپرورم چنین
هوش مصنوعی: من، انسان بیچارهای هستم که به خاطر مشکلات زندگی و بدبختیها، از دل خود فکری در وضعیت بحرانی دارم. حالا چرا به افتخار و زیبایی دشمن خود عشق میورزم و چنین حالتی را در خود به وجود آوردهام؟