برگردان به زبان ساده
گر بدانی که من از عشقِ کهام زار چنین
نکنی بر منِ دلسوخته انکار چنین
هوش مصنوعی: اگر بدانی که من به عشقِ چه کسی داغدار هستم، به این شکل مرا نادیده و مورد تردید قرار نمیدهی.
تو ندانی که مرا با که سر و کار افتاد
که برفتهست دل و دستِ من از کار چنین
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که من با چه کسی درگیر شدهام، به طوری که دل و دست من از کار افتاده است.
نه که من رسمِ محبّت به جهان آوردم
کاین همه ولوله برخاست به یکبار چنین
هوش مصنوعی: من تنها نیستم که عشق و محبت را به جهان آوردهام، بلکه این همه سر و صدا و هیاهو ناشی از شگفتی و شور و شوقی است که در یک آن ایجاد شده است.
تا نیفکند مژه بخیۀ اشکم بر روی
عشقِ من فاش نشد بر سرِ بازار چنین
هوش مصنوعی: تا زمانی که مژهام اشکات را بر روی عشق من نریزد، هیچکس در بازار از این موضوع آگاه نخواهد شد.
با صبا گفتم اگر هیچ مجالت باشد
گو مرا ضایع و محروم بمگذار چنین
هوش مصنوعی: به نسیم گفتم اگر فرصتی باشد، خواهش میکنم که مرا تنها و بینصیب نگذار.
تو به جامِ می و عشرت شده مشغول چنان
من به دستِ غم و اندوه گرفتار چنین
هوش مصنوعی: تو در لذت و شادی غرق شدهای، در حالی که من در حال دست و پنجه نرم کردن با غم و اندوه هستم.
آخر ای اهل نشست از سببی خالی نیست
که ز من دلبر برخاسته بیزار چنین
هوش مصنوعی: ای افرادی که در این جمع نشستهاید، بدانید که هیچ چیز بدون دلیل نیست؛ چون دلی که از من دور شده، به راحتی و بدون علت نیست.
هیچ افسرده ندارد غمِ من تا گوید
چون به سر میبری ای سوخته بییار چنین
هوش مصنوعی: هیچکس غم و اندوه من را نمیفهمد و نمیپرسد که چطور این وضعیت را تحمل میکنم، ای دلسوخته که یاری در کنارم نیست.
از نزاریِ به زاری همه بیزار شدند
که چرا عاشقِ بیوقت شدی زار چنین
هوش مصنوعی: همه از حال زار و بیچارگی نزار دلزده و ناخرسند شدند، زیرا به خاطر عشق بیموقع و بیدلیل او اینگونه ناله و زاری میکند.