برگردان به زبان ساده
من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی
دیده جایی نگران دارم و خاطر جایی
هوش مصنوعی: در حالی که در این جمع مشغول و نگران هستم، وجود یک دلشوره و اضطرابی در درونم دارم که توجهام را به سمتی جلب کرده است.
گر هلاکم طلبد دوست چه پرهیز ز خصم
ور نجاتم طلبد از که دگر پروایی
هوش مصنوعی: اگر دوستم خواهان مرگ من باشد، از دشمن چه بگریزم؟ و اگر او بخواهد مرا نجات دهد، دیگر از چه کسی بترسم؟
عزت این بس که مرا بندهٔ خود میخوانی
وین تفاخر که مرا چون تو بود مولایی
هوش مصنوعی: عزت من از این است که تو مرا بندهٔ خود میدانی و این افتخار تو تنها به این خاطر است که من هم میتوانم مانند تو مقامهایی داشته باشم.
آنچنانی تو که میخواهم و هم دارم امید
تا چنانم که پسند تو بود فرمایی
هوش مصنوعی: تو آنچنان هستی که من میخواهم و امیدوارم که به من کمک کنی تا به آن شکل شوم که مورد پسند تو باشد.
هوس زیست از این بیشترم در سر نیست
که زنم دست به دامانی و بوسم پایی
هوش مصنوعی: دیگر آرزویی برای زندگی بیش از این ندارم، فقط میخواهم به دامن کسی پناه ببرم و پای او را ببوسم.
ای اجل بیهده جان من و این تن تا چند
شاهدی را ببر از مجلس نابینایی
هوش مصنوعی: ای مرگ بیدلیل، جان و این بدن من را تا کی میخواهی از دستم بگیری و مرا از دنیای بیفهمی و نادانی دور کنی؟
چه غم ار خانه براندازدم این سیل که هست
خوشتر از خانه به میخانه مرا مأوایی
هوش مصنوعی: چه جای نگرانی است اگر سیلی خانهام را خراب کند؟ این سیل برای من جایی بهتر از خانهام در میخانه فراهم میکند.
دست بر سبحه نسایم که گرفتم در دست
زلف ترسابچهای دست بت ترسایی
هوش مصنوعی: دست به دستان تسبیح نمیزنم، چرا که دستانم گرفتار زلف زیبای کسی است.
پا به مسجد نگشایم که هنوز از می دوش
سر بجوش است و به گوش از دف و نی غوغایی
هوش مصنوعی: من به مسجد نمیروم زیرا هنوز آثار شراب در سرم هست و از صدای دف و نی در گوشم شور و هیجان به پا است.
سنگ طفلان بردش جانب شهر ارنه کجا
دل دیوانه کشد جز به سوی صحرایی
هوش مصنوعی: کودکان سنگی را به سمت شهر پرتاب میکنند، اما دل دیوانه به کجا میتواند برود جز به سوی بیابانی خالی؟
سر خوش از غفلت این بیخبران است نشاط
ورنه با زحمت نادان نزید دانایی
هوش مصنوعی: انسانهای ناآگاه از خوشحالیشان غافلند، در حالی که اگر دانایی حاصل شود، به راحتی به دست نمیآید و نیازمند تلاش و کوشش است.