برگردان به زبان ساده
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
چرا بروز ننالی چرا بشب نخروشی
هوش مصنوعی: چرا مانند ابر، که به آرامی حرکت میکند، نمینگری؟ چرا مانند باد، که همیشه در حال تلاش است، کوشش نمیکنی؟ چرا در روز، غم و اندوهت را بروز نمیدهی و چرا در شب، از آنکه در دل داری، نمیگریی؟
نشسته بیخود و غافل ز کار اول و آخر
که از چه چشم گشودی و از چه دیده نپوشی
هوش مصنوعی: شخصی به طور بیخبر و غافل از مسائل ابتدایی و پایانی زندگی در حال نشستن است. او نمیداند که از چه چیزی باید شروع کند و چه چیزهایی را باید بپوشاند یا نادیده بگیرد.
بدین بطالت و عطلت بدین جهالت و غفلت
نهی بخویش چه تهمت گر اهل دانش و هوشی
هوش مصنوعی: با این بیکاری و تنبلی و نادانی و غفلت، چرا به خودت لعنت میکنی؟ اگر اهل دانش و هوش بودی، این کارها را نمیکردی.
در سرای گشودند و باز پا نگشایی
بدجله راه نمودند و باز آب ننوشی
هوش مصنوعی: در خانه را باز کردهاند، اما تو پا نمیگذاری و به درون نمیآیی. راه را برای تو هموار کردهاند، اما تو آب نمینوشی.
بغیر عشق اثری نیست ورنه چیست که واعظ
به سد حدیث نکرد آنچه بلبلی به خروشی
هوش مصنوعی: به جز عشق هیچ چیز ارزشمند نیست؛ وگرنه چه چیز باعث شده که واعظ در سخنرانیاش به موضوعی نپردازد که بلبل در آوازش به آن اشاره کرده است؟
بصدق کوش و ارادت که دوش بر سر این ره
بگوش سالکی این نکته میسرود سروشی
هوش مصنوعی: با صداقت و ارادت تلاش کن، چرا که دیشب در این مسیر، سالکی نغمهای را در گوشم خواند که نکتهئی ژرف در آن بود.
بهر طرف که نهی رو قدم سپار و میندیش
که ره بدوست بیابی اگر بصدق بکوشی
هوش مصنوعی: به هر سمتی که میروی، قدمهای خود را بردار و نگران نباش که آیا راه به سمت درست است یا نه؛ اگر با صداقت تلاش کنی، به مقصد درست خواهی رسید.
ز ذوق بندگی ای خواجه گر شوی چو من آگه
اگر بهیچ خرندت که خویشتن بفروشی
هوش مصنوعی: اگر از روی شوق و علاقه به خدمت مشغول باشی، مانند من، متوجه خواهی شد که حتی اگر به تو بگویند خودت را هم بفروشی، باز هم ارزش آن را دارد.
نشاط از تو ندارد بجز غم تو تمنا
نه شاکی از تو به نیشی نه شاکر از تو به نوشی
هوش مصنوعی: شادی و خرسندی هیچ چیزی جز غم تو در دل ندارد. نه از تو شکایت میکند به خاطر درد و رنجش، نه از تو قدردانی میکند به خاطر خوشی و لذت.