برگردان به زبان ساده
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی
نه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی
هوش مصنوعی: نه در سایهی شاخی آرام هستم، نه پا در دامی دارم، نه پرم شکسته و به سنگی برخورد کردهام، نه با آرامش بر بامی نشستهام.
بسی عجب نبود گر قرار هست و شکیبت
که از دیار حبیبت نیامدست پیامی
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر قرار است صبر کنی، چرا که از سرزمین محبوبت هیچ پیامی نیامده است.
تمام سوخته دودی نداشت بر سر آتش
تو کز جفا بخروشی ، خموش باش که خامی
هوش مصنوعی: تمام وجودم در آتش عشق تو سوخته و دود شده است. اگر به من بیمحلی کنی و بیرحمی و من نمیتوانم چیزی بگویم، بهتر است سکوت کنم چون هنوز نادان هستم.
میان باع حدیثی ز قامت تو بر آمد
بپا ستاد صنوبر ولی نداشت خرامی
هوش مصنوعی: در باغ، سخنی از زیبایی قامت تو منتشر شد. درخت صنوبر به احترام تو ایستاد، اما نتوانست به نرمی و زیبایی تو حرکت کند.
ز ابروان تو جوید نشان هلال که پوید
همی ز شهر بشهری همی ز بام ببامی
هوش مصنوعی: از ابروهای تو پذیرفته میشود که هلال ماه کجاست، چرا که او همچنان از شهری به شهری دیگر و از بام خانهای به بام دیگری میرود.
ندانم این چه غرور است ، در دیارِ نکویی،
که خواجگان بنگاهی نمیخرند غلامی
هوش مصنوعی: نمیدانم این چه نوع خودبزرگبینی است که در سرزمین نیکویی وجود دارد؛ که افراد مرفه و محترم حاضر نیستند به خرید تربیتیافتگانی که در خدمتشان هستند، بپردازند.
مگر چه بود نهان در سبوی باده فروشان
که حاصل دو جهانش نبود قیمت جامی
هوش مصنوعی: چرا نباید در ظرف شرابفروشان چیزی پنهان شود که ارزش تمام دو جهان به اندازه یک جام شراب هم نمیباشد؟
وعید چند فرستی زهول محشرم ای شیخ
بیا به بزم و قیامت به پا نگر ز قیامی،
هوش مصنوعی: ای شیخ، چندین وعده و تهدید برای روز قیامت وجود دارد. به میعادگاه بیا و به بپا شدن قیامت نگاه کن.
چه غم نشاط نشانی بدهر از تو نماند
که از وجود تو ما قانع آمدیم بنامی
هوش مصنوعی: ای کاش نشانهای از شادی و خوشحالیات را به من نشان بدهی، چون دیگر چیزی از تو نمانده و ما به وجود تو راضی و قانع هستیم.