برگردان به زبان ساده
ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان
یاعیان در ظلمت شب آفتاب است آنچنان
هوش مصنوعی: امشب ماه درخشان و زیباست، بیهیچ پوششی، مانند آفتابی میدرخشد که در دل تاریکی شب به چشم میآید.
لطفها پنهان بقهرش شهد ها در زیر زهر
در گمان خلقی که با من در عتاب است آنچنان
هوش مصنوعی: مهربانیها و لطفهای او در پس خشمش پنهان است، انگار که عسل زیر زهر مخفی شده. مردم فکر میکنند که او عصبانی است و بر من خرده میگیرد، اما در واقع او در دلش چیزهای دیگری دارد.
در بهای یک نگه دل برد و جان خواهد زمن
باز پندارد که کارم بی حساب است آنچنان
هوش مصنوعی: به قیمت یک نگاه، دل من را به دست آورد و جان مرا خواهد گرفت. او تصور میکند که در کارهایش هیچ حساب و کتابی وجود ندارد و همه چیز بیدلیل است.
یار ما را نیست با دلهای ویران رحمتی
یا نمیداند که ما را دل خراب است آنچنان
هوش مصنوعی: دوست ما نسبت به دلهای ویران ما رحمی ندارد؛ یا شاید نمیداند که حالمان چقدر خراب است.
از سؤالم او ملول و از ملال است او خموش
من باین خوشدل که در فکر جواب است آنچنان
هوش مصنوعی: او از پرسشهای من خسته شده و سکوت کرده است، ولی من با دل خوشی انتظار پاسخ او را دارم، چنان که در فکر و خیال او هستم.
سر بسر عمرم بسودای سر زلف تو رفت
شاید ارکارم ازین در پیچ و تاب است آنچنان
هوش مصنوعی: تمام عمرم به خاطر آرزوی داشتن موهای تو گذشت. شاید اگر کارم از این پیچیدگی و سردرگمی خارج باشد، اوضاع به گونهای دیگر باشد.
یک نظر گفتم بما بیچارگان بین بردرت
گفت درگاه شه مالکرقاب است آنچنان
هوش مصنوعی: یک بار به دوستان بیچارهام گفتم، که برادرت به من گفت، درگاه حاکم بر مالکیت سرنوشت است، به این شکل.