برگردان به زبان ساده
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین
یاجهان یکسر بعهد شهریار است اینچنین
هوش مصنوعی: صبح روز عید و زمانه در حال شادی و نشاط بهاری است. اینگونه است که تمام عالم به وفاداری و عهد با پادشاه و سرور خود پایبند است.
این منم یا آفتاب از رای دارای جهان
زرد روی و تیره روز و خاکسار است اینچنین
هوش مصنوعی: این منم یا آفتاب که دنیا را به رنگ زرد و غمگینی درآورده و خود نیز در این حالت خاکی و فروتن، به تصویر درآمده است.
زر مگر از روی دشمن رنگ بگرفتست وام
کاین زمان در پیشگاه شاه خوار است اینچنین
هوش مصنوعی: حالت زرد و رنگ پریدهای که به چشم میآید، ناشی از تاثیرات و حوادثی است که بر من گذشته و اکنون در برابر مقام و موقعیت عالی، احساس حقارت و بیارزشی میکنم.
این منم یا آسمان کز پایه و مقدار خویش
در شمار پیشکاران شرمسار است اینچنین
هوش مصنوعی: من اینجا هستم یا شاید آسمان است که از جایگاه و ارزش خود به عنوان خدمتکارانی شرمنده احساس ندامت میکند.
خاکسارم بین ولی از خاک پایی کز شرف
افتخار خسروان روزگار است اینچنین
هوش مصنوعی: من خاکسار هستم، اما تا آنجا که به قدمی سنگین و بزرگ از بزرگان زمانه بر میگردد، باید بدانید که من افتخاری فراتر از آنها را دارم.
این منم یا تیر شه کز جمع همکیشان خویش
دورتر زین راستی از شهریار است اینچنین
هوش مصنوعی: منم یا تیر سلطانی که از میان هممذهبهایم دورتر است، این فاصله ناشی از صداقت است.
این منم یا تیغ شه کز ضربه های جان ستان
چهره پر خون آنچنان دل پر شرار است اینچنین
هوش مصنوعی: این من هستم یا شمشیر پادشاه که از ضرباتش جانها گرفته شده و چهرهام آکنده از خون است، به طوری که دلم اینگونه پر از آتش و شور است.
نی من آن رمح شهم کز طعنه های دلخراش
با تنی لرزان و با جسمی نزار است اینچنین
هوش مصنوعی: من آن نی هستم که با تیرهای زهرآلود عشق، با بدنی نحیف و لرزان تحت فشار فشارهای روحی و عاطفی قرار گرفتهام.
زلف یار است از نسیمی یا گنهکاری ز بیم
یا نشاط از انتظاری بی قرار است اینچنین
هوش مصنوعی: زلف محبوب تحت تأثیر نسیمی قرار گرفته است، شاید به خاطر گناهی که انجام داده یا از ترس و شوقی که دارد. انتظار و بیقراری او به همین شکل است.