برگردان به زبان ساده
ای از صباح رویت روشن شب امیدم
زلف تو شام قدرم روی تو صبح عیدم
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو با روشنایی چهرهات به صبحی برای من تبدیل شدهای و امیدهایم را در شبهای تاریک زنده میکنی. موهای تو همچون زلفی است که در شبهای مهم و ارزشمند زندگیام میدرخشد و چهرهات برای من مثل صبح جشن عید است.
گلشن شد از هوایت ویرانه ی وجودم
روشن شد از لقایت کاشانه ی امیدم
هوش مصنوعی: به خاطر حضور تو، ویرانهی وجودم به گلشن تبدیل شد و خانهی امیدم با دیدنت روشن شد.
باد بهار امروز پیغام یار دارد
با شاخ گل سحرگه میگفت و می شنیدم
هوش مصنوعی: باد بهاری امروز پیامی از محبوب دارد و با شاخ گل صبحگاهانه این پیام را میگوید و من هم آن را میشنیدم.
از باغ لاله خیزد وز ابر ژاله ریزد
ساقی بریز آبی در ساغر از نبیدم
هوش مصنوعی: دوشنبهای از باغی پر از لاله به وجود آمده و بارانی از شبنم میرسد. ای ساقی، کمی از آبی که در ساغرم است، بریز.
یاروی دوست دیدم یا کوی او در این شهر
از هر طرف گذشتم در هر کجا رسیدم
هوش مصنوعی: در این شهر به هر سو که رفتم و هر جا که رسیدم، دوست خود را دیدم یا به خیابان او برخورد کردم.
چون نیک بر جفایش دیدم کرامتی بود
سد شکر کارمیدم از هر چه می رمیدم
هوش مصنوعی: وقتی که خوبیهای او را دیدم، به او احترام گذاشتم و از هر چیزی که موجب رنجش میشد، دوری کردم.
از قول دشمنانم نه سود و نه زیانم
مقبول دوستانم گر نیک و گر پلیدم
هوش مصنوعی: نه حرف دشمنانم برایم خوب است و نه بد. فقط مهم این است که دوستانم دربارهام چه فکر میکنند، چه خوب باشم و چه بد.
امشب خراب و مستم گویم هر آنچه هستم
هم سبحه بر گسستم هم خرقه بردریدم
هوش مصنوعی: امشب در حالی که مست و مدهوش هستم، هر آنچه در درونم هست را بدون هیچ پرده پوشی بیان میکنم. هم رشته تسبیح خود را گسستهام و هم لباس زاهدانهام را کنار زدهام.
من نیستم بجز دوست، او مغز بود و من پوست
ساقی بیار جامی تا گویم آنچه دیدم
هوش مصنوعی: من جز دوستم کسی نیستم، او اصل و جان ماجراست و من تنها ظاهرم. بیا، ای ساقی، جامی بیاور تا به تو بگویم آنچه را که دیدهام.
بر خویشتن چو بینم نومید می نشینم
بازار عنایت شاه دل میدهد نویدم
هوش مصنوعی: وقتی به خودم میبالم و ناامید میشوم، در دنیای محبت و دوستی آرام میگیرم، چرا که دل شاهین محبت به من بشارت میدهد.