برگردان به زبان ساده
هوای خود چو نهادم رضای او چو گزیدم
جهان و هر چه در او جز بکام خویش ندیدم
هوش مصنوعی: وقتی که هوای خود را در نظر گرفتم، رضایت او را انتخاب کردم و در این دنیا، هر چیزی را که دیدم جز آنچه که به خاطر خواستههای خودم بود، نیافتم.
گمان بام توام بود هر کجا که نشستم
سراغ دام توام بود هر طرف که دویدم
هوش مصنوعی: هر جا که نشستم، فکر میکردم در کنار تو هستم و هر طرف که رفتم، احساس میکردم به دنبالت میدوم.
بطایران دگر همقفس مرا چه پسندی
منم که دام تو بر آشیان قدس گزیدم
هوش مصنوعی: در اینجا، گویا شاعر به نوعی از آزادی و تعلق خاطر اشاره میکند. او میگوید که دیگر نمیخواهد در قفسی مانند قفس دیگران باشد. به جای آن، او انتخاب کرده که در یک مکان مقدس و ویژه زندگی کند، جایی که دام عشق و وابستگی او، آنجا را برایش بهشتی کرده است. شاعر به نوعی از روزمرگی و محدودیتها فاصله گرفته و به دنبال فضایی بهتر و واقعیتر است.
زجوی دیده مگر منع سیل اشک توانم
بخاربست مژه خاک مقدم تو کشیدم
هوش مصنوعی: از چشمانم، بهخاطر اشکهایی که میریزم، میخواهم بهنوعی جلوی سیل این اشکها را بگیرم. برای، شما، خاک پایتان را به مژههایم نزدیک کردهام.
چو آفتاب بر آمد جهان بدیده درآمد
چو دوست جلوه گر آمد بغیر دوست ندیدم
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید طلوع کرد، دنیا را روشنایی بخشید. وقتی دوست در میان آمد، دیگر هیچ چیز جز او را نمیبینم.
هنوز همسفرانم گرفته اند عنانم
که این نه راه حجاز است و من به کعبه رسیدم
هوش مصنوعی: همراهانم دلسرد و بیتوجه شدهاند و مانع پیشرفتم میشوند، چرا که این مسیر، مسیر حجاز نیست و من به مقصد کعبه رسیدم.
دریغ شحنه نیامد ببزم و حلوه ی ساقی
ندید تا که بداند که من نه مست نبیدم
هوش مصنوعی: متاسفانه کسی که مسئول نگهبانی و حفظ امنیت است به مهمانی من نیامد و شیرینی و خوشیهای مهمانی را نديد. او نتوانست متوجه شود که من به خاطر شراب مست نیستم.
بخاکپای همایون شاه رفت اشارت
بدیده کحل بصیرت زهر کجا طلبیدم
هوش مصنوعی: به پای شاه بزرگ رفتم و با نگاه بصیرتی که دارم، به زهر و دردهایی که جستجو میکردم، اشاره کردم.
اگر چه چرخ بهم در شکست شاخ خیالم
بعون سایه ی یزدان قویست بیخ امیدم
هوش مصنوعی: اگرچه سرنوشت و تقدیر به من آسیب رساندهاند، اما به مدد سایهی خداوند، امیدم همچنان قوی و پابرجاست.
در خزائن اسرار کائنات گشایم
اگر اجازت شه بر نهد بدست کلیدم
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهی، من میتوانم رازهای نهفته در جهان را برایت فاش کنم و به آنها دسترسی پیدا کنم.
دگر ملول نگشتم دگر غمین ننشستم
از آن زمان که غم دوست بر نشاط گزیدم
هوش مصنوعی: دیگر خسته و ناخوش نیستم، از زمانی که غم دوست در دل شادابی و سرزندگی من جا گرفته است.