برگردان به زبان ساده
عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند
به که با یاد کسی صبح شود شامی چند
هوش مصنوعی: عمر ما گذشت و فقط چند روز باقی مانده است؛ بهتر است این روزها را به یاد کسی صبح و شام کنیم.
به حقیقت نبود در همه عالم جز عشق
زهد و رندی و غم و شادی از او نامی چند
هوش مصنوعی: در تمام جهان تنها عشق وجود دارد و بس، و البته زهد (رهبانیت)، رندی (شادی و لذتجویی) و غم و شادی هم به نوعی از عشق نشأت میگیرند.
زحمت بادیه حاجت نبود در ره دوست
خواجه برخیز و برون آی ز خود گامی چند
هوش مصنوعی: برای رسیدن به دوست، نیازی به زحمت زیاد نیست. ای صاحبدل، کمی از خودتون فاصله بگیرید و قدمی به جلو بردارید.
طبع خاکی بنه و چاک بر افلاک انداز
مرغ کز دام بر آید چه بود بامی چند
هوش مصنوعی: طبیعت زمینی خود را کنار بگذار و پرچم خود را به آسمان برافراز. پرندهای که از دام میگریزد، چه نیازی به سقف دارد؟
مرغ دل در طلب دانهٔ خالت مشغول
من چه باکم بود از سرزنش عامی چند
هوش مصنوعی: پرنده دل من در جستجوی دانهای است که تو برایش فراهم کردهای و من از انتقاد و سرزنش مردم عادی هیچ نگرانی ندارم.
خم زلفت به بناگوش سرافکنده بماند
کز دل غمزده بودش به تو پیغامی چند
هوش مصنوعی: دستهای زیبا و دلنشینت همچنان بر روی شانههایش باقی مانده است، زیرا دل او پر از غم بود و برای تو پیامهای زیادی داشت.
آتشی بر سر این کوی برافروخت نشاط
در نگیرد ولی از شعلهٔ او خامی چند
هوش مصنوعی: آتش بزرگی در این خیابان شعلهور شده است که هرچند شادیای به وجود نمیآورد، اما از گرمای آن، نادانی و ناپختگی چندی برمیخیزد.