برگردان به زبان ساده
دلی دارم که طاقت کار او نیست
تحمل غیر عیب و عار او نیست
هوش مصنوعی: دل من آنچنان در جذب اوست که نمیتواند عیب و نقصهای دیگری را تحمل کند.
دلی دارم که قلزم های مواج
حریف آه آتش بار او نیست
هوش مصنوعی: من دلی دارم که در برابر دریاهای طوفانی و پرخروش، توانایی تحمل درد و آتش درون خود را ندارد.
دل سختم به راحت می ستیزد
فلک را دست بر آزار او نیست
هوش مصنوعی: دل من در سختی و درد، به راحتی زندگی کنایه میزند و حتی آسمان نیز هیچ تلاشی برای آزار من نمیکند.
نشاط عندلیب از بوی و رنگست
نوای ما ز موسیقار او نیست
هوش مصنوعی: شادی و شادابی بلبل به خاطر عطر و رنگ گلهاست، اما آهنگ ما به خاطر نوازندهمان نیست.
کجا صنعان کجا بغداد مستان؟
انا الحق گو سری بر دار او نیست
هوش مصنوعی: کجا آن دانشمندان و هنرمندان، و کجا شهر بغداد که مملو از شادمانی است؟ حقی در این سر عالم وجود ندارد که بر دار او قرار گیرد.
کجا باشد به بند و قید دستار؟
سر مجنون، که جز سربار او نیست
هوش مصنوعی: کجا میتوان در قید و بند دستار (عمامه) قرار داشت؟ سر مجنون (که به عشق دیوانهوار خود پیوسته است) جز بار سنگینی برای او نیست.
مریض عشق را مردن علاجست
دوای درد در بازار او نیست
هوش مصنوعی: کسی که به عشق دچار شده، گاهی تنها راه درمانش مردن است؛ دارویی برای درمان این درد در دسترس نیست.
سر مرغی نپرد در کمینگاه
که آب و دانه در منقار او نیست
هوش مصنوعی: پرندهای در کمینگاهی نمیپرد که در آن جا خبری از آب و دانه برای او نیست.
زبان بازی کند سوسن از آنست
که آب شرم در رخسار او نیست
هوش مصنوعی: سوسن با زبانش بازی میکند، زیرا روی او آب شرم وجود ندارد.
به این شد کعبه از کوی تو ممتاز
که رشکی بر در و دیوار او نیست
هوش مصنوعی: این کعبه به خاطر حضور تو از همه جا متمایز است، زیرا هیچ حسد و رقابتی در در و دیوار آن وجود ندارد.
«نظیری » این عبیر از عشق سازد
کدامین عطر کز گلزار او نیست
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و خاص بودن عطر عشق اشاره دارد و بیان میکند که هیچ عطری نمیتواند با عطر عشق که از دل و جان ناشی میشود، مقایسه شود. عشق، به مانند عطر گلی نادر و بینظیر است که در هیچ باغ دیگری پیدا نخواهد شد.