برگردان به زبان ساده
درک هر راز کجا زان عجمی زاده کنی
گرنه آیینه چو آیینه او ساده کنی
هوش مصنوعی: درک هر راز و معمایی از شخصی که امکانات لازم برای فهم آن را ندارد، دشوار است. زیرا اگر بخواهی مثل یک آیینه که تنها تصویر را نشان میدهد، او را سادهانگارانه ببینی، درک عمیق و واقعی ممکن نیست.
زیب مشاطه صفایی ندهد آن بهتر
که قناعت به همان حسن خداداده کنی
هوش مصنوعی: زیبایی و آرایش حاصل دست خود نمیتواند به اندازه زیبایی طبیعی و خدادادی دلنشین باشد، بنابراین بهتر است به همان زیبایی طبیعی خود قناعت کنی.
چون صبا معتکف طرف چمن شو شاید
خرده ای حاصل ازان غنچه نگشاده کنی
هوش مصنوعی: بهار و روزهای خوب را غنیمت شمار و در کنار گلها و چمنها باش، شاید بتوانی از زیباییها و خوشبختیهایی که هنوز کاملاً به نمایش درنیامدهاند، بهرهمند شوی.
چون ارادت به کف کس نسپردست عنان
کوش تا همرهمی مردم آزاده کنی
هوش مصنوعی: وقتی که به کسی اعتماد نکردی و هدایت خود را به او نسپردی، تلاش کن تا همنشینی با افرادی آزاداندیش و با اراده داشته باشی.
زادی از صومعه بردار که در دیر مغان
رهن یک کاسه می خرقه و سجاده کنی
هوش مصنوعی: از جایی که در آن عبادت و پاکی وجود دارد، یک جرعه بنوش که در میخانه، کسی را رهنمونی کن تا با یک کاسه، لباس و سجادهات را به او بدهی.
نفع و ضر همه در پرده غیب است چرا
تکیه بر مایه از پیش فرستاده کنی
هوش مصنوعی: درآمد و زیان هر چیزی در عالم نامشخص و پنهان قرار دارد، پس چرا به آنچه که قبلاً ارسال کردهای تکیه میکنی؟
ای سواری که جنیبت به قفا می تازی
گنهی نیست اگر رحم بر افتاده کنی
هوش مصنوعی: ای سوارکار، تو که با شتاب و قدرت در حال راندن هستی، اگر بر آنکه به زمین افتاده رحم کنی، کار نادرستی انجام ندادهای.
همچو شمعم همه تن مایه دیدار شود
گر شبی نزد خودم تا سحر استاده کنی
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که با دیدار تو روشن میشوم، اگر تو ساعتها نزد من بایستی، همه وجودم برای این دیدار آماده خواهد بود.
سبزه بر جوی دمیدست «نظیری » وقتست
با حریفان سمن بو به قدح باده کنی
هوش مصنوعی: سبزهای روی جوی سبز شده است، ای نظیری، حالا وقت آن است که با دوستان خود دور هم جمع شوید و با جام شراب گلابی بزنید.