برگردان به زبان ساده
نه گلم کفاف رنگی نه گلم پسند بویی
سر و برگ خود ندارم ز خیال روی و مویی
هوش مصنوعی: من نه گل زیبایی هستم که رنگ و بوی خاصی داشته باشم، نه ظاهری زیبا و دلربا دارم; حتی در خیال هم فراموش کردهام که چطور باید زیبا باشم.
به تصور جمالش ز هزار فکر رستم
دل جمع من پریشان نشود به هیچ سویی
هوش مصنوعی: با خیال زیبایی او، دل من با وجود هزار فکر و اندیشه مانند رستم، هیچگاه خراب و آشفته نمیشود و در هیچ جهتی پراکنده نمیگردد.
شده با بدان مصاحب چه فسون کنم ندانم
که به طبع دیو مردم نشود فرشته خویی
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه با این آدمهای بد همنشینی کنم، زیرا نمیتوانم بفهمم که چطور ممکن است روحیهٔ پاک و فرشتهوار در میان افرادی که طبیعتی شیطانی دارند، وجود داشته باشد.
غم دل چگونه پوشم که لباس صبر و طاقت
ز هم آنچنان دریدم که نمی شود رفویی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم غم دل را پنهان کنم، وقتی که لباس صبر و تحمل را به قدری پاره کردهام که دیگر قابل ترمیم نیست؟
نفحات زلف جانان چو بلا مسلسل آمد
که نفس ز هم گسست و نگسست گفتگویی
هوش مصنوعی: بوی زلف معشوق مانند بلایی پیوسته به دم میرسید، بهگونهای که نفس از هم جدا شد، ولی ارتباط هنوز برقرار بود.
سگ خانه زاد عشقم به جفا نمی گریزم
نه شکاری غریبم که جهم به های و هویی
هوش مصنوعی: عشق من مانند سگی وفادار است و به سادگی از آن نمیگریزم. من شکار غریبهای نیستم که تحت تاثیر سر و صدا و هیاهو فرار کنم.
نکند قبولم آتش پس مرگ اگر بسوزند
اگرم ز لوث عصیان ندهند شست و شویی
هوش مصنوعی: نکند که پس از مرگ، آتش عذاب را بپذیرم و بسوزم. اگر هم بر اثر گناه و نافرمانی، نتوانند مرا پاک کنند.
شده عرصه از زبونان صف پردلی نبینم
که ز صولجان مردی بدرآوریم گویی
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که در این فضا، از زبانهها و سخنان افرادی که بیپروایی میکنند، کسی را نمیبینم که به دلیران بپیوندد و از از آنها مردانگی را به نمایش بگذارد. گویی این کار به سادگی امکانپذیر نیست.
حسنات دین پرستان همه سیئات باشد
مگرآن که روز محشر نکنند جستجویی
هوش مصنوعی: سنتهای نیکو و کارهای خوب پیروان دین میتواند در روز قیامت به بدیها تبدیل شود، مگر اینکه در آن روز به دنبال حقیقت و بررسی کارهای خود برآیند و از منصفانه قضاوت کنند.
سخن ار ز دوست باشد بردم برون ز دنیا
دل پر هزار حسرت به امید بازگویی
هوش مصنوعی: اگر سخن از دوست باشد، با کمال میل از دنیا میروم، چرا که دلم پر از حسرت است و امیدوارم که بتوانم این سخن را دوباره با کسی درمیان بگذارم.
چه غمت ز دیده من که به خون دل نگار است
تو که بر کنار جویی نشکسته ای سبویی
هوش مصنوعی: غم تو چه ارتباطی به چشمان من دارد، وقتی که دل من پر از درد و حسرت است. تو که هیچگاه بر جوی آب نشستهای و از دلشکستگیها آشنا نیستی.
ز غلوی اضطرابم ز حجاب برنیاید
ز صد آرزو «نظیری » رسم ار به آرزویی
هوش مصنوعی: از شدت نگرانی و آشفتگیام نمیتوانم از پردههای حجاب بیرون بیایم و به خاطر دارم که به خاطر آرزوهایم همواره در تلاش هستم.