برگردان به زبان ساده
یک ره کم این حجره خاکی نگرفتی
ترک صنم و دیر مغاکی نگرفتی
هوش مصنوعی: هیچ تلاشی نکردی که از این حجرهی خاکی و دنیای مادی بگذری و به درک عمیقتری دست یابی، همچنان به عشق و شیفتگیهای دنیوی خود وابستهای و از آنها جدا نشدهای.
دیو و ملک از عربده ناکی تو جستند
در شکوه عنان دل شاکی نگرفتی
هوش مصنوعی: دیو و فرشته از فریاد تو دور شدند و در عزت روح، دل ناراحتت را نادیده گرفتی.
در کوچه وحدت که شهودی به دوام است
حظ نظر از وسوسه ناکی نگرفتی
هوش مصنوعی: در کوچهی وحدت که همیشه حضور دارد، تو از تماشای زیباییهای آن لذت نبردی و خود را از وسوسههای مشکلات و دغدغهها دور نکردی.
آخر ببری ز اول اگر پاک ببازی
درباختی ار مهره به پاکی نگرفتی
هوش مصنوعی: اگر از ابتدا صادقانه و با نیت درست بازی نکنی، در نهایت باختی. حتی اگر در بازی به ظاهر موفق باشی، اگر مهرهات را با صداقت و درستی انتخاب نکرده باشی، همه چیز به هدر رفته است.
در مهد دلت میل به شوخی و هوا داشت
راحت چو می از نشئه تا کی نگرفتی
هوش مصنوعی: در دل تو حس شوخی و خوشی وجود داشت و مانند شرابی که انسان را سرمست میکند، راحتی و شادابی تو را به وجد آورده بود. اما تا کی این حال را در دست نگرفتهای؟
چون گل به نسیمی دل شوریده شود چاک
هرچند که چون غنچه به چاکی نگرفتی
هوش مصنوعی: فضای دل شاداب و سرشار از احساس، همچون گلی است که با نسیمی در حال رقص و احساس شور و شوق میباشد. حتی اگر در درون خود زخمها و شکستگیهایی داشته باشد، باز هم زیبایی و تازگیاش همچون غنچهای است که هنوز به کمال نرسیده و نشکفته باقی مانده است.
بر چرخ نسودی چو قمر گوشه نعلین
زنار مسیحا به شراکی نگرفتی
هوش مصنوعی: اگر در آسمان همچون ماه نمیدرخشیدی، نمیتوانستی در کنار نعلین مسیحا به شریک دانسته شوی.
مردیم که در چشم تو گیریم بهایی
چون زندگی اما به هلاکی نگرفتی
هوش مصنوعی: ما برای آنکه در چشمانت ارزشی چون زندگی پیدا کنیم، جان باختیم، اما تو ما را به هلاکت نرساندی.
حال تو نشد رتبه معراج «نظیری »
گر بطن سمک را به سماکی نگرفتی
هوش مصنوعی: اگر وضعیت تو به مرتبهی بالا و والایی نرسیده، به این دلیل است که نتوانستی به سطحی فراتر از قوت جسمانی خود برسی، و فقط به ظواهر دنیا اکتفا کردهای.