برگردان به زبان ساده
خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی
دم گرمی که چراغی بفروزد ز خسی
هوش مصنوعی: من به تنهایی و کنجکاوی دربارهٔ موهای کسی نیاز دارم، کسی که روحی شاداب دارد و مثل چراغی در دل تاریکی میدرخشد.
از گلم خار به دل میخلد افسوس که نیست
پر و بالی که گریزم به شکاف قفسی
هوش مصنوعی: از گلی که دارم، خاری به دل مینشیند و حسرت میزنم که ای کاش پر و بالی داشتم تا از این قفس فرار کنم.
شعله از قهر به بال و پر پروانه نکرد
آنچه از لطف کند شهد به بال مگسی
هوش مصنوعی: شعله، به خاطر خشمش به پروانه اجازه نداد که از حرکاتش لذت ببرد، اما مگس با لطف و شیرینی عسل میتواند بال بزند و خوشبخت باشد.
غم و اندیشه مرا زود درآورد از پای
پای برجاتر ازین میطلبد عشق کسی؟
هوش مصنوعی: غم و نگرانی من بهسرعت مرا از پا درآورد. آیا عشق کسی بیشتر از این که من تجربه کردهام، چیزی بیشتری میطلبد؟
بس تنک حوصلهام دست و دلی میخواهم
که بگیرم به فغان دامن فریادرسی
هوش مصنوعی: حوصلهام بسیار کم شده و نیاز دارم که کسی به من کمک کند تا دلم را آرام کند و بتوانم خشم و ناامیدیام را بیان کنم.
محملی نگذرد از بادیه ما ورنه
همه در وجد و سماعیم به بانگ جرسی
هوش مصنوعی: کاروانی از کویر ما عبور نمیکند، وگرنه همه ما در حال شادی و رقص به صدای طبل هستیم.
لاف سربازی ما با تو «نظیری» غلط است
چون تو بر چهره نداریم غبار فرسی
هوش مصنوعی: بزرگی و ارزش ما به عنوان سرباز با تو قابل مقایسه نیست، چون تو بر چهرهات نشانی از زخم و فرسودگی جنگ نداری.