برگردان به زبان ساده
وقت آن آمد که خرگه با گل سوری زنی
لعبت چینی گزینی جام فغفوری زنی
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که با گل سرخی صفا ببخشی و همانا برای خود محبوب چینی انتخاب کنی و جامی از فغفوری به دست آوری.
چهره از لعلی قبایان بدخشانی کنی
باده با فیروزه خطان نشابوری زنی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات را همچون لعلهای ارزشمند بدخشانی بیارایی، مایهای از شراب با خطهای فیروزهای نشابوری بر تن کنی، زیباییات دوچندان خواهد شد.
دست ها در گردن چون رطل مینایی کنی
بوسه ها بر ساعدچون شمع کافوری زنی
هوش مصنوعی: دستهایت را به گردن کسی بینداز، مانند وزنی که به گردن میآید. سپس بوسههایت را بر روی ساعد او بگذار، مانند کافوری که بر شمع مینشیند.
ساز و برگ بوس و آغوش و کنارت داده اند
بیش ازین چون نی نمی باید دم از دوری زنی
هوش مصنوعی: آنچه که برای محبت و نزدیکی به تو فراهم کردهاند، بسیار است. پس دیگر نیازی نیست از جدایی سخن بگویی.
عمر شیرین موج بر آبست شاید چون حباب
قرعه بر نام شراب تلخ انگوری زنی
هوش مصنوعی: زندگی همچون موجی بر آب است که لحظات شیرین و زودگذر دارد، شاید مانند حبابی که با ضربهای بر نام شراب تلخی از انگور برخورد کند.
بلبل و گل پرده از ساز و نوا برداشتند
زشت باشد گر تو خواهی لاف مستوری زنی
هوش مصنوعی: بلبل و گل پرده از ساز و نوا برداشتند، یعنی بلبل (نماد عشق) و گل (نماد زیبایی) از خودشان بیپرده و آشکار شدند و صدایشان را شنیدند. اگر تو بخواهی دروغین خود را پنهان کنی و تظاهر به راز داشته باشی، این کار زشت و ناپسند است.
بی کلاه و کفش می رقصند مستان در چمن
تو نمی خواهی که گل بر سر ز مغروری زنی
هوش مصنوعی: مستان در چمن بیدغدغه و راحت میرقصند، اما تو نمیخواهی که به خاطر زیبایی خود، گلی بر سرت بگذاری و برتری خود را نشان دهی.
بلبلا! نرگس دو بینی می کند وقت است وقت
بر سر کرسی برآیی بانگ منصوری زنی
هوش مصنوعی: ای بلبل، نرگس با دو چشمش تو را میبیند. وقت آن رسیده که بر سر جای خودت بیایی و صدای تو بهگونهای باشد که مثل بانگ منصور شنیده شود.
سبزه و گل بر سر کوچند شاید گر تو نیز
با حریفان خیمه ای بیرون ز معموری زنی
هوش مصنوعی: سبزه و گل در کنار راه قرار دارند؛ شاید اگر تو هم با همراهانت خارج شوی و از زندگی روزمره خود فاصله بگیری، زیبایی و شادابی را تجربه کنی.
باده آخر شد صبوحی را «نظیری » ساز ده
ورنه فردا حرف نتوانی ز مخموری زنی
هوش مصنوعی: شراب را تمام کردیم و صبح را شروع کردیم، ای نظیری! چارهای بیندیش که فردا نتوانی درباره بیهوشیات صحبت کنی.