برگردان به زبان ساده
به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی
جراحت از دل هجران خلیده برچیدی
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر دلشکستگی و دوری از تو پر از اشک شده، و زخمهای این جدایی را که در قلبم وجود دارد، از یاد نمیبرم.
حدیث خوش نمک ارمغان صحبت کیست؟
که درد از دل و آزارم از جگر چیدی
هوش مصنوعی: حرفهای شیرین و دلچسب از چه کسی است؟ که من از دل دردمند و پریشانحالیم، تسکین میجویم.
من از فراق تو مردم تو را چه حاصل شد
به غیر از اینکه گل شهرت از سفر چیدی
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو، جانم را از دست دادم. تو چه سودی بردی جز اینکه به خاطر شهرتت از سفر، گلهایی را چیدی؟
همیشه جلوه طراز رقیب بی روشی
کدام میوه ازان نخل بارور چیدی
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی به زیبایی و جذابیت رقیب خود دست یابی، مانند اینکه نتوانی از درختی پربار هیچ میوهای بچینی.
ز لغوگوییی همصحبتان دلت نگرفت
اگرچه بال مگس دایم از شکر چیدی
هوش مصنوعی: اگر همصحبتان تو مدام از حرفهای بیفایده و بیهوده صحبت کنند، دلت را نرنجان. چراکه مانند مگس که مدام از شکر میچشد، این وضعیت هم به خودی خود ناپایدار و بیارزش است.
صبا ز گلشنم آزرده حال می گذرد
چو شاخ گل به رگم داغ نیشتر چیدی
هوش مصنوعی: نسیم ملایم از باغ گل به آرامی میگذرد و من به خاطر آن لباسی که از گلها چیدهام، احساس درد و ناراحتی میکنم.
به دست غارت تو آن درخت عریانم
که از مقام خودش کندی و ثمر چیدی
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار تو، درختی که روزی سرسبز و پربار بود، حالا خشک و بیثمر شده است و تو از آن بهرهبرداری کردی.
ز هیچ سو رخ آسودگی نمی بینم
ز بس که مشغله بر روی یکدگر چیدی
هوش مصنوعی: در هیچ کجای زندگی آرامش نمیبینم، چرا که مشکلات و کارها به طور متوالی بر روی هم انباشته شدهاند.
به ما دو گونه نیلوفری فتاده چو تو
به رخ بنفشه شام و گل سحر چیدی
هوش مصنوعی: دو نوع نیلوفر به ما رسیده که زیباییاش را به صورت تو میزند، مثل بنفشههای شام و گل سحری که چیدهای.
نشد که طعمه زاغی دهی همایم را
گرم چه صد بر دولت ز بال و پر چیدی
هوش مصنوعی: نتوانستی برای همای من طعمهای فراهم کنی، بنابراین زاغی هم نتوانست از بال و پر من بهرهبرداری کند.
ز گریه سحری یافتی «نظیری » فیض
گل مراد به اقبال چشم تر چیدی
هوش مصنوعی: از گریهی سحرگاهی، «نظیری» به لطف و فیض عطر گلهای دلخواه خود دست پیدا کرد و با چشمان اشکین، آنها را چید.