برگردان به زبان ساده
از خوی تند و سرکشت کس ایمن و خشنود نه
صد بار رنجیدی ز ما ما را گناهی بود؟ نه
هوش مصنوعی: از رفتار تند و سختگیرانه هیچکس نه ایمن است و نه خوشنود. آیا بارها از ما رنجیدهای و ما گناهی نکردهایم؟ نه.
عاشق منافق میشود از غمزه غماز تو
صد فتنه انگیزی دمی قصدت زیان و سود نه
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر ناز و فریب تو دچار تناقض میشود و به کینهتوزی میافتد. تو خیلی خطرناک هستی و هر لحظه میتوانی به قصد ضرر یا منفعت به دیگران آسیب بزنی.
حسنت نمکها ریخته عشقت جگرها سوخته
از پختن سودای تو حاصل جز اشک و دود نه
هوش مصنوعی: زیباییات مانند نمک بر دلها نشسته و عشق تو جانها را به آتش کشیده است. از پختن عشق تو تنها اشک و دود بر جای مانده است.
نی قهر و جنگی بر ملا، نی مهر و لطفی در خفا
آخر نمیدانم چیم مقبول نه مردود نه
هوش مصنوعی: من نه دشمنی و قهری دارم که به وضوح نشان دهم، و نه مهر و محبتی در پنهان احساس میکنم. در نهایت نمیدانم وضعیت من چیست؛ نه قابل قبول هستم و نه رد شده.
اندیشه پنهان تو سرمایه سودای ماست
صد جان اگر نقصان شود در راه تو نابود نه
هوش مصنوعی: فکر و خیال پنهان تو، برای ما ارزش و اهمیت زیادی دارد. حتی اگر جانهای ما در این راه فدای تو شود، این برای ما هیچ غم و اندوهی ندارد.
تا تو نکوتر میشوی من مبتلاتر میشوم
حسن تو را رو در بهی درد مرا بهبود نه
هوش مصنوعی: هرچه تو بهتر و نیکوتر میشوی، من بیشتر به درد و رنج دچار میشوم. زیبایی تو در برابر درد من چیزی از درد مرا درمان نمیکند.
عیش ضعیف تلخ ما یارب نصیب کس مباد
در مجلس ما چاشنی در مجمر ما عود نه
هوش مصنوعی: به خداوند، امیدوارم که زندگی تلخ و ناگوار ما، نصیب هیچ کس دیگری نشود. در مجلس ما، بهتر است که عطر خوشی وجود داشته باشد و نه بوی بد.
همصحبتان در وجد و ما از ثقل برجا ماندهایم
ما کاهلان را جنبشی از نغمه داوود نه
هوش مصنوعی: همصحبتان در حال شادی و وجد هستند، اما ما در غم و سنگینی باقیماندهایم. ما که تنبلی میکنیم، از نغمهی خوش داوود هم حرکتی نمیکنیم.
در افتراق حال ما صد کوکب منحوس هست
در اجتماع کار ما یک اختر مسعود نه
هوش مصنوعی: درحالتی که ما از هم جدا هستیم، صد ستاره بد شگون داریم، ولی وقتی که با هم هستیم، یک ستاره خوشبخت داریم.
گردید قسمت در ازل نایابی و سرگشتگی
یک سالک جوینده را رو جانب مقصود نه
هوش مصنوعی: در آغاز، هر کسی که در پی حقیقت و مقصدی است، سرنوشتش به گونهای رقم خورده که باید از جستجو و سردرگمی عبور کند تا به هدف خود نزدیک شود.
یار از صبوحی سرخوشان، اصحاب مجلس میْکشان
هجر «نظیری » را سبب جز بخت خوابآلود نه
هوش مصنوعی: یار از شراب صبحگاهی خوشحال است و دوستان مجلس را میخندانَد، اما جدایی «نظیری» به جز بخت خوابآلود هیچ دلیلی ندارد.