برگردان به زبان ساده
نمی گردید کوته رشته معنی، رها کردم
حکایت بود بی پایان ، به خاموشی ادا کردم
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که به دلیل ناتوانی در بیان کامل یک مفهوم عمیق، تصمیم گرفتم که ادامه داستانی که به نظر بیپایان میرسد را رها کنم و سعی کردم که این احساس را به صورت خاموش و بدون کلمات منتقل کنم.
به لذت بود گر لخت جگر گر پاره دل بود
نمک رفت از سخن ، تا با تکلّف آشنا کردم
هوش مصنوعی: اگر لذت واقعی به خاطر درد دل و عواطف عمیق باشد، بهتر است که این احساسات را بدون تصنّع و تظاهر بروز دهیم.
درین دکان کاسد صد هنر بی یک سبب هیچ است
به مس محتاجم اکنون، گرچه مس را کیمیا کردم
هوش مصنوعی: در این مغازه خالی از هر گونه معامله، هنرهای زیادی وجود دارد که بیدلیل هستند. اکنون به مس نیاز دارم، با اینکه خود مس را به طلا تبدیل کردهام.
خدنگ جعبه توفیق امشب در کمانم بود
غزالم در نظر بسیار خوب آمد خطا کردم
هوش مصنوعی: امشب کمانم پر از تیر موفقیت بود و وقتی غزلم را دیدم، بسیار زیبا به نظر میرسید، اما متوجه شدم که اشتباه کردهام.
شهادت را عوض، فردوس جانان داد در محشر
دیت خود بود خونم را غلط کردم بها کردم
هوش مصنوعی: در روز قیامت، به خاطر شهادت، به جای آن، بهشت برین به من عطا شد. زندگیام را که با خونم عجین شده است، بیدلیل ارزشمند کردم.
شبم خوش بود و چشمم داشت الحق گریه گرمی
شکایت بود بر لب، یاد او کردم دعا کردم
هوش مصنوعی: شب من خوب بود و چشمانم واقعاً به خاطر ندیدن او اشک گرم میریخت. بر لبانم شکایتی بود و به یاد او دعا کردم.
گره نیکو نمی زیبید آن ابروی زیبا را
اگر افسون او، گر سحر بابل بود واکردم
هوش مصنوعی: اگر آن ابروی زیبا نمیتوانست به خوبی خود را نشان دهد، حتی اگر جادو و سحر بابل هم بود، نمیتوانستم آن را باز کنم و برگردانم.
به هر کاری که همت می گماری نصرت از حق جو
که بر گنجشک دام افکندم و صید هما کردم
هوش مصنوعی: هر کاری که با جدیت و تلاش انجام دهی، موفقیت از سوی خداوند نصیبت خواهد شد؛ چرا که من با زیرکی توانستم گنجشک را در دام بیندازم و پرندهای بزرگتر را شکار کنم.
ز کوی یار چون تو، درهم و آشفته میآمد
«نظیری » کسب صد گلزار امروز از صبا کردم
هوش مصنوعی: از کوی یار تو، در حالتی پریشان و آشفته میگذشتم. امروز از نسیم صبحگاهی صدها گلزار به دست آوردم.