برگردان به زبان ساده
ما چو سیل این خار از اول به پشت پا زدیم
خیمه همچون گل ز مهد غنچه بر صحرا زدیم
هوش مصنوعی: ما مانند سیلی هستیم که از ابتدا خار و موانع را کنار زدیم و خیمهمان را همچون گل از مهد خود به دشت展 کردیم.
کوه دانستیم دنیا را و خود را شاخ گل
از بغل مینا برآوردیم و بر خارا زدیم
هوش مصنوعی: ما دنیا و خود را مانند کوه درک کردیم و مانند گل، زیبایی خود را از کنار مینا بیرون آوردیم و بر سنگ خارا کوبیدیم.
جنس کنعان مصریان گفتند در بازار نیست
پیشتر راندیم رخش، از کاروان سودا زدیم
هوش مصنوعی: در بازار، جنس با کیفیت کنعان را یافت نمیشود. پیش از این، اسبمان را به پیش راندیم و از کاروان خرید و فروش دور شدیم.
دهر ز اول بر سر کین است پندارد که ما
سنگ مریخ و زهل بر گنبد مینا زدیم
هوش مصنوعی: دنیا از آغاز درگیر خصومت و کینهتوزی بوده و گمان میکند که ما از قدرت و استحکام سنگ مریخ و زحل بر افرازنده آسمان هستیم.
تکیه بر آب و سری پرباد نخوت چون حباب
هرزه وا کردیم چشم و غوطه در دریا زدیم
هوش مصنوعی: بر روی آب تکیه زده و با سری پر از غرور، همچون حبابی به راحتی درهم شکستیم. بعد از آن چشمانمان را باز کردیم و به عمق دریا وارد شدیم.
کس ز ما سرگشتگان ره بر مراد خود نیافت
بال و پر در جستجوی منزل عنقا زدیم
هوش مصنوعی: هیچکس از ما سرگشتگان نتوانست به هدف خود برسد. ما با بال و پر خود در جستجوی دیاری که شبیه عنقا باشد، پرواز کردیم و تلاش کردیم.
قصر فوق و کاخ ته جستیم از ما نبود
خوش به خلوتخانه بنشستیم و می تنها زدیم
هوش مصنوعی: ما در جستجوی قصر و کاخهای باشکوه بودیم که آنها از دست ما دور بودند. اما خوشبختانه در یک خلوت آرام نشسته و به تنهایی نوشیدنی خود را نوشیدیم.
غیرت ما با کسی، تار دوتایی برنتافت
بر خود آخر تاب همچون رشته یک تا زدیم
هوش مصنوعی: ما غیرتمان را با هیچکس نمیسنجیم و در نهایت همچون دوتایی که نمیتواند تاب بیاورد، به یک رشته متصل شدهایم.
دلگشا دیدیم، صوت و نغمه امروز را
مهر نسیان بر سر افسانه فردا زدیم
هوش مصنوعی: امروز را با آواز و نغمههای خوشایند میگذرانیم و از یادآوریهای فردا غافل شدهایم.
سبزه وش شاید که راز خاک بر صحرا نهیم
باده حمرا ز جام لاله حمرا زدیم
هوش مصنوعی: شاید به خاطر زیبایی سبزه و گل، راز زمین را بر دشتهایی که در آن هستیم، فاش کنیم. ما از جام گلهای قرمز، شرابی نوشیدیم.
کس حدیث آشنایی، در جواب ما نگفت
قفل خاموشی «نظیری » بر لب گویا زدیم
هوش مصنوعی: هیچکس داستان آشنایی را در پاسخ به سؤال ما بازگو نکرد. ما همچون قفل خاموشی، بر لبهایمان سکوت کردیم.