برگردان به زبان ساده
تو این گشاد و گرهها به دام فکر مباف
امید نیست که عنقا برآید از پس قاف
هوش مصنوعی: در این دنیا با تمام مشکلات و پیچیدگیها، نباید به امید چیزهایی غیرممکن باشید. مانند این است که انتظار داشته باشیم پرندهای mythical، از ما دور بیاید و به دست ما برسد.
درین دیار که ماییم آدمیت نیست
تو هر کجاش به بینی بگو چه شد انصاف
هوش مصنوعی: در این سرزمین که ما زندگی میکنیم، نشانهای از انسانیت وجود ندارد. هر کجا که نگاه کنی، بگو انصاف کجا رفته است؟
مرا ز سنت و حرمت سه انتخاب افتاد
امام ساده رخ و عشق پاک و باده صاف
هوش مصنوعی: من از سنت و احترام سه گزینه برای انتخاب دارم: امام، با چهرهای ساده، عشق خالص و شراب صاف.
ز علم و زهد و ورع بوی شید می آید
کجاست باده که از خود بشویم این اوصاف
هوش مصنوعی: از دانش، پرهیزکاری و زهد، بوی خوشی به مشام میرسد. حالا کجا میتوان بادهای پیدا کرد که ما را از این صفات رها کند؟
جمال و جاه به حسن وفا صفا دارد
تو را که حسن وفا نیست از جمال ملاف
هوش مصنوعی: زیبایی و مقام، از پاکی و وفای تو بهرهمندند، در حالی که زیبایی و وفا آنچنان که شایسته است در وجود تو نیست.
شجاعتی که برآیی به دیگران سهلست
اگر به خویش برآیی تهمتنی به مصاف
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیری که وقتی در برابر دیگران میتراشی و نشان میدهی، شاید آسان به نظر برسد، اما اگر این شجاعت را در مقابل خودت به کار ببندی و با چالشهای درونیات مواجه شوی، واقعاً کار دشوارتری است.
کی این جماعت جاهل خداشناس شوند
که در امور خلافت همی کنند خلاف
هوش مصنوعی: کی این گروه نادان به درک خدا میرسند که در موضوع خلافت، دچار اشتباه میشوند.
تو را چنان که تویی وصف می توانم کرد
خطیب شهر اگر تیغ می نهد به غلاف
هوش مصنوعی: من میتوانم تو را همانگونه که هستی توصیف کنم، حتی اگر سخنران شهر تو را به تمسخر بگیرد یا انتقاد کند.
نه عارف است که گفت از حسد «نظیری » را
چگونه صیت تو اقلیم را گرفت اطراف
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که به معرفت و شناخت عمیق نرسیده، نمیتواند درک کند که چطور ویژگیهای تو در اطراف و در برزخ عالم به شهرت و معروفیت رسیده است. به عبارت دیگر، کسی که از حسد و کینه رنج میبرد، قادر نیست زیباییها و خوبیهای تو را ببیند و تحسین کند.
ز لطف شه شده دیهیم پوش درزی شهر
چه حیرت است اگر جوهری شود صراف
هوش مصنوعی: از رحمت و لطف شاه، تاج من دچار تغییر شده است. در این شهر، چه تعجبی دارد اگر یک جواهر به دست صرافی بیفتد؟