برگردان به زبان ساده
حضور وقت نمییابم و حلاوت فرض
دلم به قهر تو رهن است و جان ز لطف تو قرض
هوش مصنوعی: من هیچ وقت نمیتوانم در کنار تو باشم و شیرینی دلخواهم به خاطر قهر تو از بین رفته است و جانم به لطف تو وابسته است.
به هم برآمده از شوخی تو اوقاتم
نه سنتم ز تو سنت بود نه فرضم فرض
هوش مصنوعی: از شوخیها و بازیگوشیهای تو، زمانم به هم ریخته است. نه سن من به سن تو مربوط میشود، نه انتظارم از تو بر اساس فرضهایم است.
فلک حجاب دعایم نمی شود اما
به غمزه حاجت ابرو نمی نماید فرض
هوش مصنوعی: آسمان مانع از دعا کردن من نمیشود، ولی با نگاه پر از نازش، نیازی به برآورده شدن خواستهام احساس نمیکند.
سخن که از دل شوریده بر زبان آید
به رسم تحفه ملک بر سما برد از ارض
هوش مصنوعی: وقتی احساسات عمیق و پرشور از دل بیرون بیاید، مانند هدیهای گرانبها بر آسمان پرتاب میشود و از زمین فراتر میرود.
به شکر نعمت تو برنمی توانم خاست
که تا به گردنم از بار منتت در قرض
هوش مصنوعی: از قدردانی نعمتهای تو برنمیتوانم برخیزم، زیرا که سنگینی بار سپاسگزاریات بر دوشم سنگینی میکند.
مثال ما گل خندان و سرو آزادست
درین حدیقه به طولست عیش ما نه به عرض
هوش مصنوعی: ما مانند گلی شاداب و سرو بلندا در این باغ زندگی میکنیم که در آن خوشی و شادی ما به عمق و وسعت بسیاری است و نه به سطح و ظاهر.
به فضل اوست «نظیری » چو مزد کار آخر
معلم ملکوتت به علم کردم فرض
هوش مصنوعی: به لطف و محبت اوست که «نظیری» مانند من، با تلاش و زحمت، به آموزش و دانشی دست یافتهام که در این راه، وظیفهام را به خوبی انجام دادهام.