برگردان به زبان ساده
دل نمیدانم کجا، زین آستانم میکشد
مرگ میبینم که با هجرام عنانم میکشد
هوش مصنوعی: دل من نمیداند که به کجا میرود، اما از این درگاه دور میشود. مرگ را احساس میکنم که با جداییام، مرا به سمت خودش میکشاند.
هر سر مو بر تنم دارد خروشی از وداع
هجر پیوند تو از رگهای جانم میکشد
هوش مصنوعی: هر یک تار موی من زبانگشایی میکند و از عذاب دوری تو فریاد میزند؛ پیوند تو در رگهای وجودم جاری است و بیوقفه حس میشود.
داشتم در سینه پیکان خدنگ کاریی
دست غیرت این زمان از استخوانم میکشد
هوش مصنوعی: در دل من حس جنگجویی و قدرتی وجود دارد که حالا از عمق وجودم برخاسته و به من انگیزه میدهد تا به شجاعت و غیرتم پی ببرم.
میکند آسودگی سیری به گرد خاطرم
گریه هم پایی ز چشم خونفشانم میکشد
هوش مصنوعی: آرامش و آسودگی به دور خاطراتم میگردد و در کنار آن، اشکهای چشمم به شدت جاری است.
قصه وارستگی امروز پیش دل گذشت
طرفه حرف ناامیدی از زبانم میکشد
هوش مصنوعی: امروز، یاد داستانی به ذهنم آمد که به من احساس آزادی میدهد و در دل، حرفهای ناامیدی از زبانم جاری میشود.
بر سر بازار جانبازان کمان آویختم
دست غیرت بشکنم هرکس کمانم میکشد
هوش مصنوعی: در بازار جانبازان، کمان خود را آویختهام و هر کس که بخواهد کمانم را بگیرد، غیرتم را به او نشان میدهم و آن را میشکنم.
میکشم سر از کمند او «نظیری» بعد ازین
گر به صد زنجیر آن نامهربانم میکشد
هوش مصنوعی: من از دام عشق او فرار میکنم، «نظیری»، حتی اگر آن بیرحم مرا با صد زنجیر هم گرفتار کند.