برگردان به زبان ساده
با آنکه ز مهرش به دلم حور نگنجد
در دیده او نقش من از دور نگنجد
هوش مصنوعی: با وجود این که محبت او به قلبم چنان زیاد است که برایش حوری هم نمیتواند جایگاه داشته باشد، اما تصویر من در نگاه او حتی از فاصله دور هم نمیتواند جا بگیرد.
پروانه به مهتاب کند نورفشانی
کز عیش به خلوتگه او نور نگنجد
هوش مصنوعی: پروانه در روشنایی مهتاب میدرخشد، اما شادی او در خلوتی که دارد، آنقدر زیاد است که نمیتواند به دیگران نشان داده شود.
از گریه من عشرت او تلخ مسازید
در بزمگه خوش نمکان شور نگنجد
هوش مصنوعی: از گریه و ناراحتی من، لذت و شادی او را خراب نکنید؛ در مهمانیهای شاد، جایی برای اندوه نیست.
سلطان و گدا بر در میخانه خرابند
در حلقه ما شوکت فغفور نگنجد
هوش مصنوعی: سلطان و فقیر هر دو در کنار میخانه به سر میبرند و در جمع ما، عظمت و شکوه فغفور جایی ندارد.
ما را چه محل، لیک عزیزان نپسندند
هر دل که درو ناله رنجور نگنجد
هوش مصنوعی: ما برای خود اهمیت زیادی قائل نیستیم، اما عزیزان ما دل خوشی نخواهند داشت از جایی که در آن، کسی به درد و رنج دیگران اهمیت ندهد.
نومیدی و آنکه ز تو این تیرگی بخت
در روز سیاه و شب دیجور نگنجد
هوش مصنوعی: ناامیدی و تنها کسی که این تاریکی بدبختی را در روزهای سیاه و شبهای تیره نمیتواند تحمل کند، خودت هستی.
ما و روش دیر که دریای خطا شوست
در شرع غلط گونه منصور نگنجد
هوش مصنوعی: ما در دینی که در آن اشتباهات فراوان وجود دارد، نمیتوانیم با تمام وجود به تعالیم منصور اعتماد کنیم.
از صد ره ویرانه پری جلوه کنان رفت
زان روی که دیوانه به معمور نگنجد
هوش مصنوعی: از صد راه ویرانه، پری با زیبایی و جلوهای خاص عبور کرد، زیرا دیوانهای همچون او نمیتواند در مکانهای عادی و مرتب به زندگی ادامه دهد.
گرمست نیی دم مزن از عشق «نظیری »
کاین ذوق و هوس در سر مخمور نگنجد
هوش مصنوعی: هر زمان که دلت پر از عشق و شوق است، در این حال، بیجا از عشق نگو، چرا که این احساسات و آرزوها در سر شخص مست نمیتواند جا بگیرد.