برگردان به زبان ساده
گه به مسجد کشدم گه به کلیسای کشیش
بستۀ موی بتانست مرا تختۀ کیش
هوش مصنوعی: گاهی به مسجد میروم و گاهی به کلیسا، اما در هر دو جا، زیباییهای عشق و محبت مرا به خود میکشد و نمیگذارند از مسیر خود منحرف شوم.
زاهد و طرۀ دستار من و زلف نگار
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
هوش مصنوعی: زاهد و طرز بستن عبا بر سر من و موهای زیبا و نرم محبوب، هرکس آرزویی در سر دارد و مشغلهای در زندگی.
صبر دیوانه مگر تا به چه پایان باشد
خنک آن روز کزین سلسله گیرم سر خویش
هوش مصنوعی: صبر دیوانه تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ خوشا به روزی که از این بند و زنجیر رهایی یابم و بر روی پای خود بایستم.
نظری بر تو و صد بار نگه بر چپ و راست
تا نیایند رقیبان توام از پس و پیش
هوش مصنوعی: یک نگاه به تو میاندازم و بارها به سمت چپ و راست نگاه میکنم تا رقبایت از جلو و عقب به تو نزدیک نشوند.
چه کنم گر ننهم سر به بیایان جنون
پنجۀ عشق قویلقمهام از حوصله پیش
هوش مصنوعی: چه کنم اگر در دل از عشق دیوانه میشوم و نمیتوانم خودم را مهار کنم، چون عشق به قدری در من قوی است که از توانم خارج شده است.
این منم کافعی زلف تو بجان میطلبم
ورنه کس دشمن جانی ندهد راه به خویش
هوش مصنوعی: من همین شخص هستم که از زلف تو جان میطلبم، در حالی که هیچکس جز من برای جانش نگران نیست و به دشواریها توجهی ندارد.
پارسایی به تغافل ز تو فکریست محال
عشق و مستوری پیوند نگیرد به سریش
هوش مصنوعی: فکر نیکوکارانهای نیست که خیال میکنی میتوان با بیتوجهی به عشق و راز و رمزها دست یافت، زیرا این دو هرگز نمیتوانند به راحتی با یکدیگر سازگار شوند.
حلقۀ زلف تو از دست دهم من هیهات
تا نگیرد ز طلب دست ندارد درویش
هوش مصنوعی: هرگز حاضر نیستم که زلف تو را از دست بدهم، زیرا هیچ کس به اندازه من خواستار تو نیست و در این درخواست، حتی درویش هم نمیتواند به من کمک کند.
رند میخانه به کنجی خمش از آتش می
سر صوفی به فلک میرود از دود حشیش
هوش مصنوعی: در گوشهای از میخانه، یک رند که در حال نوشیدن است، در آرامش به سر میبرد. در حالی که صوفی، به خاطر دود حشیشی که میکشد، به آسمان سفر میکند.
بوی خون آید از این چشم سیهدل که تو راست
دلبرا دست من و دامن آن زلف پریش
هوش مصنوعی: بوی خون از این چشم تیرهدل میآید، زیرا تو ای محبوب، دست من را در دست گرفتهای و دامن آن زلف آشفتهات را به من نشان میدهی.
جای عذر است چرا خنده به رندان نکنند
زاهد صومعه را کاین همه خندند به ریش
هوش مصنوعی: چرا رندان باید خندیدن را فراموش کنند در حالی که زاهدان در صومعهها با وجود همه سختگیریهایشان، دائما در حال خندیدن هستند؟
چند گفتم که مبو کاکل مشگین بتان
عاقلان پند من افسانه شمرد این دل ریش
هوش مصنوعی: بارها به شما گفتم که زیبایی و جذابیت موهای سیاه این معشوقان، انسانهای خردمند نادانسته است و نصیحت من را داستانی خیالی پنداشتهاند؛ این دل من که زخمزده است، در این میان تنها مانده است.
نیّرا باش که تا خیمه زنم بر در شاه
چرخ اگر تیر جفا پاک بپرداخت ز کیش
هوش مصنوعی: مثل ستاری باش که با روشناییات به درگاه شاه آسمان بیامیدی، اگر تیرهای بدی را از آیین خود دور کردی.
شه اورنگ ولایت که در اقلیم وجود
جز به تدبیر یمینش نرود کار از پیش
هوش مصنوعی: سلطانی که در زمینه حکمرانی و فرمانروایی، تمام کارها تحت کنترل و تدبیر او انجام میشود و هیچ چیزی در دنیا بدون تدبیر او به پیش نمیرود.