برگردان به زبان ساده
بکش ای دوست نداریم ز حکم تو گزیر
گر به کیش تو گناه است ترحم با سیر
هوش مصنوعی: دوست عزیز، ما نمیخواهیم از تصمیم تو فرار کنیم. اگر گناه باشد که به خاطر مذهب تو رحم کنیم، ما این را نمیپذیریم.
دوست با جان من آن کرد که ماهی به کتان
عشق با صبر من آن کرد که آتش به حریر
هوش مصنوعی: دوست با من کاری کرد که مانند ماهی در درون کتان گرفتار شده است، و عشق با صبر من همانند آتش است که بر روی حریر میسوزد.
گفتم از حسرت عناب لبت خواهم مرد
گفت سیب زنخم بین و دگر بار بمیر
هوش مصنوعی: گفتم از حسرت میوه شیرین لبهای تو خواهم مرد، او جواب داد که سیب لبهایم را ببین و دوباره بمیر.
گر به حکم سر زلفت ننهم گردن طوع
چه کنم با که شکایت کنم از دست امیر
هوش مصنوعی: اگر برای زیبایی و دلربایی موهایت سرم را خم نکنم، پس چه کار میتوانم بکنم و از چه کسی باید به خاطر این شرایط شکایت کنم؟
سر شوریده مپندار به خود باز آید
تا نه زان ناقۀ کاکل شنود بوی عبیر
هوش مصنوعی: سر شوریده را دست کم نگیر و به خودت نیاور، زیرا این حالت به زودی تغییر نخواهد کرد و همچنان بوی خوش از آن ناقهای که در دست داری به مشام خواهد رسید.
غایب از ما مشو ای مهر درخشان که به عمر
با چراغت نتوان یافت در آفاق نظیر
هوش مصنوعی: ای نور درخشان، دور از ما نباش، زیرا در طول عمرم هیچگاه نتوانستهام همتایی برای تو در جهان پیدا کنم.
پای من لنگ و سر آب به صد مرحله دور
چه کند تشنه نمیرد به بیابان ز هجیر
هوش مصنوعی: من پایم لنگ است و برای دستیابی به آب باید بسیار دور بروم؛ اما تشنه در بیابان به خاطر بیاحتیاطی نمیمیرد.
یارب این خرمن گل چشم جهان سیر کند
ز چه از روی نشود چشم من دلشده سیر
هوش مصنوعی: پروردگارا، این زیبایی و دلربایی که چشم من را سیراب میکند، چرا از چهرهات نمیتوانم دل بکنم و دلم از دیدن تو سیر نمیشود؟
دلبر آمد بسر کشته خود لیک چه سود
طبل واپس بزن از شست کمان رفت چو تیر
هوش مصنوعی: محبوب به سراغ کسی که بر او عاشق شده آمده، اما چه فایدهای دارد؟ مثل این است که بخواهی پس از آسیب و شکست، باز هم به گذشته و یاد آن زمان فکر کنی؛ زیرا عشق و احساسات مانند تیر رها شده از کمان، دیگر بازنمیگردند.
طوق مویی به بناگوش زد و گفت ببوس
پی نبردم که همان قصۀ چاهست و ضریر
هوش مصنوعی: دختری مویش را به دور گوشش آویخت و گفت: ببوس. من نفهمیدم که آیا این فقط یک بازی است یا میتواند به عواقب جدیتر بیانجامد.
نبش زین پیش مزن بر دلم از ناوک ناز
ای جوان بخت بیندیش ز آه دل پیر
هوش مصنوعی: ای جوانی که خوشبختی در آینده را مینگری، بیش از این با تیرهای ناز و زیبایی بر دل من نزن، که دل پیر از آه و اندوه پر است.
بعد مرگ ار شنوم بوی تو از باد صبا
آن کند با من خاکی که به یعقوب بشیر
هوش مصنوعی: بعد از مرگ اگر بوی تو را از باد صبا بشنوم، این خاکی که به یعقوب بشارت داده بود، با من چنین میکند.
من که در گوشۀ ابروی تو حبس نظرم
ای شهنشه نظر از حبس نظر باز مگیر
هوش مصنوعی: من که در گوشۀ ابروی تو گم شدهام و نظرم به تو وابسته است، ای شاه بزرگ، لطفاً مرا از این وابستگی به خودت نرنجان و دور نکن.
شعر سعدی همه دلبند و ملیح است ولیک
نیرّّ انظم تو کو برد ز خواجو و ظهیر
هوش مصنوعی: شعر سعدی همه زیبا و دلنشین است، اما آیا کسی هست که به زیبایی تو شعر بسراید که از خواجوی کرمانی و ظهیر هم فراتر رود؟
لب فرو بند ز نتشبیب و برافشان دُرتاب
ز ثنای شه مهر افسرا و رنگ غدیر
هوش مصنوعی: سکوت کن و از نغمهات بپرهیز، و زیبایی خود را به خاطر ستایش از پادشاهی که دوستش داری، نمایان کن. دَریای وجودت را به رنگی که به معجزه عشق معروف است، آکند.
نقش برد از عمل آیینهٔ حسن ازل
که ز نوک قلمش یافت هیولان تصویر
هوش مصنوعی: عمل و کار ما به مانند آیینهای است که زیباییهای ازلی را نشان میدهد. این زیباییها به واسطهی قلمی که در دست دارد، از هیولاها و اشکال بیقواره، تصویرهایی زیبا میسازد.
دارم امید که جرمم به عطا درگذرد
که خداوند کریم است و شه عذرپذیر
هوش مصنوعی: من امیدوارم که گناهم با بخشش خداوند نادیده گرفته شود، زیرا او بسیار بزرگوار و با عذرپذیری است.