برگردان به زبان ساده
تیشه بر پا زدی ار داغ منش در دل بود
آن قوی پنجه که در کوهکنی کامل بود
هوش مصنوعی: اگر دلت آتشین است و نسبت به من خشمگین، باید بدانی که آن کسی که در کوهها با قدرت کار میکند، واقعاً توانمند و کامل است.
بچه دل آینه عکس تو در آغوش کشید
مگر از آه سحرگاهی ما غافل بود
هوش مصنوعی: توی دل بچه، تصویر تو را در آغوش گرفته است، ولی شاید از نالههای صبحگاهی ما بیخبر است.
بردم از سوز جگر لابه ز حد پیش رقیب
حالت غرقه ندانست که در ساحل بود
هوش مصنوعی: من از درد دل و نالهام بیش از حد گذشته بودم، اما رقیب متوجه نشد که من در حال غرق شدن بودم و در کنار ساحل قرار داشتم.
تند بگذشت و مرا سیل غم از سر بگذشت
شکرها دارم از این برق که مستعجل بود
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این حس است که زمان به سرعت سپری میشود و در این میان، غم و اندوه به طور ناگهانی از زندگیاش رخت میبندد. او به خاطر این تغییر و گذر سریع، سپاسگزار است و از اینکه این حالت زودگذر و ناگهانی را تجربه کرده، خوشحال است.
بغرامت بکش ای زلف به بندم که ز عمر
هر چه جز حرف جنون شد همه بیحاصل بود
هوش مصنوعی: عشق و دلبستگیام را با موهای تو در بند میآورم، زیرا هر چه در زندگی من جز جنون و دیوانگی بوده، همه بیفایده و بیارزش بوده است.
مشگل خویش ببردم بادب پیش حکیم
چون بسنجیدمش او نیز چو من جاهل بود
هوش مصنوعی: من مشکل خود را با ادب به نزد حکیم بردم، اما وقتی او را سنجیدم، متوجه شدم که او هم مانند من نادان است.
عمر زلف تو فزون باد که با روی تو دوش
مو بمو باز نمود آنچه مرا در دل بود
هوش مصنوعی: عمر زلف تو طولانی باد، زیرا که شب گذشته با روی تو از نزدیک ارتباط برقرار کردم و تمام احساسات و رازهای دل خود را با تو در میان گذاشتم.
زاهد از بهر خدا پیشۀ تقوی نگرفت
عشق را بار گران خواجه چو من کاهل بود
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر خدا به راه پرهیزگاری نرفته است، چرا که عشق برای کسی مثل من که تنبل است، باری سنگین و دشوار است.
گفتم از گم شدۀ خویش نشانی جویم
بر هر کس که شدم بیخود و لایعقل بود
هوش مصنوعی: گفتم که به دنبال نشانی از گمشدهام هستم، اما هر کس که با او سخن گفتم، در حالتی بیخود و درکنکردنی بود.
ناگه از دیر برآمد صنمی باده فروش
وه چگویم که چه فرخنده رخی مقبل بود
هوش مصنوعی: ناگهان از میخانهای دختری زیبا و بادهفروش بیرون آمد و چه بگویم که چقدر چهرهاش خوشرنگ و دلفریب بود.
پایِ پویِ من و او هر دُو ، ز جا رفت ولیک،
پای او در دل وپای من از او در گل بود
هوش مصنوعی: پای من و او هر دو از جای خود حرکت کرد، اما پای او در دل من بود و پای من به خاطر او در گل و سختی فرو رفته بود.
او روان گشت و من اندر عقبش در تک و پوی
تا بدیری که در آن دیرگهش منزل بود
هوش مصنوعی: او در حال حرکت و رهایی است و من در پی او میدوم تا به جایی که در آن آرام گرفته است.
محفلی دیدم و در وی بادب مغبچگان
بسته صف در بر پیری که در آنمحفل بود
هوش مصنوعی: من در یک محفل دیدم که جمعی از جوانان خوشسروصورت به دور یک پیر که در آنجا بود، صف بسته بودند.
پیر آندیر مرا جام جمی داد کزو
پیشِ چشم آینه شد ، آنچه مرا مشگل بود
هوش مصنوعی: پیر از آن جا به من جامی داد که به وسیله آن، آنچه برایم دشوار بود، برایم آشکار شد و در آینهٔ چشمم نمایان گشت.
زنک آئینه در آنمی چو ز دودم دیدم
کونهان در دل و اینکوشش من باطل بود
هوش مصنوعی: زنکی در آینه میدیدم که به خاطر دودِ ناپاک، رازهایی از دل را نمایان کرد و فهمیدم که تلاش من بیفایده بوده است.
نام مجنون ز جنون مشتهر آمد نیر
هم بدین ره شدی ار ناصح ما عاقل بود
هوش مصنوعی: نام مجنون به خاطر دیوانگیاش معروف شد. اگر معلم ما عاقل بود، تو نیز به همین راه میرفتی.