برگردان به زبان ساده
من و وصال تو از خواب عجب خیالست این
ولی خیال تو و خواب من محالست این
هوش مصنوعی: وجود من و رسیدن به تو فقط یک خیال عجیب است، اما خیال تو و خواب من عملاً غیرممکن است.
رخت ربودۀ ز دل نقطۀ سویدائی
نهاده زیر سر زلف کچ که خالست این
هوش مصنوعی: دلم را با زیباییهای تو به تسخیر درآوردهام، و حالا زیر سر زلفت خوابم برده است. این نقطه سیاه که بر روی چهرهات جلوه دارد، نشانهای از جذابیت توست.
قدت بسرو چمن سر فرو نمیآرد
بقامت تو ندانم چه اعتدالست این
هوش مصنوعی: قد تو به اندازهای بلند است که حتی سروهای چمن هم در برابر آن خم میشوند. نمیدانم این چه نوع اعتدالی است که در قامت تو وجود دارد.
ز دست دوست تفاوت نمیکند بخیال
که زهر ناب و یا شربت زلالست این
هوش مصنوعی: از دست دوست فرقی ندارد که چه چیزی به ما میرسد؛ حتی اگر زهر ناب باشد یا شربت زلال.
بکوی دوست خموش خوش است بیخبری
بطوف کعبه ندانم چه قیل و قالست این
هوش مصنوعی: به خانه دوست رفتن و در سکوت بودن، حس خوبی دارد؛ چون وقتی به کعبه میروم، نمیدانم در آنجا چه شور و هیاهویی جریان دارد.
کنم بیاد وصال تو احتمال فراق
ولی وصال بدست آید احتمالست این
هوش مصنوعی: برای دیدن و ملاقات با تو ممکن است جدایی پیش بیاید، اما احتمال اینکه به وصال برسم بیشتر است.
شکایت از غم هجران چه میکنی نیّر
خموش باش که اینک شب وصالست این
هوش مصنوعی: از غم جدایی شکایت نکن، نیّر. سکوت کن که اکنون شب وصال و دیدار است.
دگر حکایتی از هجر نیز رفت چه باک
بوصل دوست تبرّا زما یقال است این
هوش مصنوعی: حکایت دیگری از جدایی هم پیش آمده، اما چه اهمیتی دارد، چون در مورد وصال دوست گفته میشود که این فراق را نباید به یاد آورد.