برگردان به زبان ساده
عاشقانت گرچه بسیارند، ما زانها یکی
عارف روی تو کم یابند، کم چون ما یکی
هوش مصنوعی: هرچند عاشقان تو بسیارند، اما از بین آنها کسی مثل من که عارف و آشنا به چهرهات باشد، کمتر پیدا میشود.
چون مؤذن قامت آرم گر ببینم قامتت
چون نیارد سجده پیش آن قد و بالا یکی
هوش مصنوعی: وقتی مؤذن برای نماز اذان میگوید و من تو را میبینم، اگر قامت تو را ببینم، نمیتوانم در برابر آن همه زیبایی و قامت بلند سجده کنم.
هر زمان با چشم و زلفت هست سودایی مرا
جز سر زلف تو در سر نیستم سودا یکی
هوش مصنوعی: هر زمانی که به چشمان و موهای تو نگاه میکنم، فکر و خیال عشق تو در دل من وجود دارد و من جز به فکر زلف تو نیستم.
جنت فردا و حور نسیه را بفروختم
زان جهت کامروز دارم در گرو دل با یکی
هوش مصنوعی: به خاطر به دست آوردن لذتهای امروز، به امید بهشت فردا و زیباییهای آن از دست کشیدهام و حالا قلبم به یک نفر تعلق دارد.
پیش قاضی رخت هردم به دعوی دگر
می کشد از هر طرف زلف تو را هر تا یکی
هوش مصنوعی: هر لحظه به بهانهای تو را به دادگاه میکشانند و از هر سو به زلفهای تو توجه میکنند.
ای که چون پرگار می پویی در انکارم به سر
در محیط خط او چون جوهر فرد آ یکی
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند پرگار در حال دوری و انکار منی، در محیطی که خط او را محاصره کرده، مانند جوهر فردی به او بپیوند!
ابجد سی و دو حرف از لوح رخسارش بخوان
تا بدانی سر سبحان الذی اسرا یکی
هوش مصنوعی: از میان ۳۲ حرف نشانههای نام او را بر روی چهرهاش بخوان تا پی ببری که راز او گنجینهای است از نشانههای الهی.
ذات آن معشوق بی همتای من عین من است
زان که موجودی نمی بینم که هست الا یکی
هوش مصنوعی: عشق و وجود معشوق من به قدری عمیق و نزدیک است که انگار خودم را در او میبینم. در حقیقت، هیچ چیز دیگری جز آن یک وجود نمیشناسم.
می کشم گه جور زلفت ای صنم گه ناز چشم
عشوه این هردو سودا چون کشد تنها یکی
هوش مصنوعی: من به خاطر زلف زیبای تو گاهی اشک میریزم و گاهی هم به خاطر ناز و جذابیت چشمت. اما این دو حس، هر کدام به تنهایی نمیتوانند من را به سمت خود بکشند.
تا ابد با عشق رویت یکدلیم و یک جهت
زانکه در حسنت نباشد تا ابد همتا یکی
هوش مصنوعی: من همیشه با عشق به تو یکدل و یکجایم، زیرا هیچ کس به اندازه تو زیبا و بیهمتا نیست.
ای نسیمی! منزل وحدت مقام عارفی است
کز سر تحقیق می داند همه اشیا یکی
هوش مصنوعی: ای باد ملایم! جایگاه وحدت محلی است که عارفی در آن زندگی میکند و بر اساس تحقیق و بررسی، به این آگاهی رسیده که تمام اشیا در حقیقت یکی هستند.