برگردان به زبان ساده
گر شبی دولت به دستم زلف یار انداختی
سایه اقبال بر من روزگار انداختی
هوش مصنوعی: اگر یک شب تو زلف معشوقهام را به دستم بدهی، روزگار به من خوشبختی و موفقیت را خواهد بخشید.
چشم مستش گر نظر کردی بر اهل خانقاه
مردم خلوت نشین را در خمار انداختی
هوش مصنوعی: اگر به چشمان مست او نگاه کنی، اهل خانقاه را که معمولاً در خلوت زندگی میکنند، در حال خماری و نشئگی خواهی دید.
دولت دنیی و عقبی وصل یار است ای دریغ
بختم این دولت شبی گر در کنار انداختی
هوش مصنوعی: خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت به وصال یار بستگی دارد. ای کاش بخت من این خوشبختی را یک شب به من میداد، اگر تو را در کنار خود میداشتم.
هم ز مژگانش دلم را ناوکی بودی نصیب
چشم ترکش گر چنین لاغر شکار انداختی
هوش مصنوعی: چشمانش به من آسیبی رسانده و دل مرا مضطرب کردهاند. اگر تو با این لاغری و ظرافت، اینگونه شکار کردهای، پس واقعاً تأثیرگذار هستی.
غم ز بیماری نبودی گر طبیب درد عشق
چشم رحمت بر من بیمار زار انداختی
هوش مصنوعی: اگر نبود غمی از بیماری، ناشی از درد عشق، تو که طبیب هستی، بر من بیمار زار، به چشم رحمت نگاهی میانداختی.
گر نبودی بنده قدش صبا ز آب روان
بندها بر پای سرو جویبار انداختی
هوش مصنوعی: اگر سرخی قد باطراوتش نبود، نسیم ملایم صبحگاهی، بندهای آب را دور پای سرو جویبار نمیانداخت.
از سر سعد فلک برداشتی قدرم کلاه
بخت اگر در گردنم دست نگار انداختی
هوش مصنوعی: خوشبختی من به اندازهای است که اگر تقدیر لباسی بر تنم کرده باشد، تنها به خاطر عشق کسی است که دست در گردن من انداخته است.
گر نسیم چین زلفش با صبا گشتی رفیق
تا در چین کاروان مشک تتار انداختی
هوش مصنوعی: اگر نسیم ملایم سوزان زلف او با باد صبحگاهی دوست میشد، ممکن بود که در چین، کاروان عطر و خوشبویی را به دوش گیرد.
گر به گوش نازک خوبان رسیدی شعر من
هر که را در گوش بودی گوشوار، انداختی
هوش مصنوعی: اگر شعر من به گوش دلنوازان برسد، هر کسی که شنونده باشد، آن را همچون گوشوارهای مینهد.
کاشکی برداشتی برقع ز روی گل نگار
تا بر آتش لاله را مانند خار انداختی
هوش مصنوعی: ای کاش چادر زیبای دختر زیبا را برمیداشتی تا مانند خاری بر آتش لاله تاثیر بگذاری.
گر ز گفتار نسیمی باخبر بودی صدف
از دهان، لؤلؤی رطب آبدار انداختی
هوش مصنوعی: اگر از سخن نسیمی آگاه بودی، از دهان صدف، مروارید خوشمزه و آبداری را میانداختی.